مارس 29, 2020

ای کودک سوری …!

ابوصهیب حقانی هراتی
با چشمانی اشکبار و دلی آکنده از اندوه چه گویمت …
از کدام دردت بگویم که درمان داشته باشد …
از کدامین غمت که غمخوار داشته باشد …
ای کودک سوری شرم است بر انسانیت ضمیر مرده که اینگونه فراموشت کرده است …
ننگ باد بر انسانیت سنگدل که دل کوها از غمت به لرزه شد ولی آن انسان خودخواه لحظه ای غمت را نخورد و دل سنگش نلرزید …
ای کودک سوری …!
دلم می خواهد حرف بزنم با تو ولی چه بگویم از ذلت خود و عزت مظلومانه ات!
ای عزیز دل مادر و ای جگر گوشۀ بابا! این ظلم ناحق را چه کسی بر تو روا داشته و چگونه با دلی آکنده از غم چشمان ناز و زیبایت را برای همیشه فرو بستی …!
از اهریمن ظلم به امواج طغیانگر دریا پناه بردی و غافل از اینکه طعمه بیش نیستی …
از زیر بمب و آتش روبه صفتان اسد نام فرار کردی و به دامن دریای طوفانی پناه بردی …
ظلم روبه صفتان اسد نام آنقدر تن ناز و آسیب پذیرت را آزار می داد که گفتی باشد دل به دریا بزنم …
دریا تو را کشت اما نبلعید و نخورد و موج دریا تو را کنار ساحل آورد تا به دنیا نشان دهد که انسانیت چگونه مرده است …
به دنیا نشان دهد که طفل سوری مظلوم است و بی کس
به دنیا نشان دهد که اهل آن چقدر ضمیر مرده و بدبخت و سنگدل شده است
به دنیا نشان دهد که از زندگی روی زمین مرگ زیر زمین صد شرف دارد وقتی یک طفل معصوم اینگونه جان می دهد و انسانیت با همه لاف و حرفی که میزند آنگونه راحت به تماشا نشسته است …!
ای افسوس کودک سوری …!
که تنها مانده ای و جز خدا هیچ یاری برایت نمانده است اما گویی خدا تقدیر تلخی این چنین برایت رقم زده است تا به بندگان پر مدعایش نشان بدهد که در واقعیت هیچ بویی از انسانیت و بندگی نبرده اند وقتی تو بال بال میزنی موج طغیانگر دریا چون هیولایی غول پیکر بر سر تو سایه افکنده و قهقهه می زند …
با این تصویر دلخراش تو که در بهترین قالب انسانیت زخمی را به تصویر کشید از انسان بودنم شرم خوردم تا چه رسد به مسلمان بودن!
ای طفلک سوری!
طوری بر زمین خوابیده و سر گذاشته ای که تنها تصویر به یادگار مانده از تو ملیون ها حرف و سخن به انسان های خوش خیال و ضمیر مرده دارد و گویا از ظلم روبه صفتان اسد نام، انسانیت ضمیر مرده و امواجم پر تلاطم دریا سر به سجده پیش الله متعال گذاشته ای و با زبان کودکانه ات به خدا می گویی … مانده ام خدا جان جز تو کسی را ندارم نمی خواهم این دنیای نامرد و بی وفا را و از عالم و آدم شکایت به تو آورده ام ..!
انا لله و انا الیه راجعون!
این تصویر غم انگیز تو آنقدر واضح است که هر متنی از توصیف وضاحتش عاجز.
فقط می توان یک جمله گفت:
وقتی انسانیت جان می دهد و مرگ را تجربه می کند!
بخواب ای کودک ناز سوری!
که خفتن تو ننگ باد بزرگی بر انسانیت مرده است …
این دامن مادر نیست که تو خفته ای دامن دریاست که از ذلت انسانیت تو را وحشیانه بلعیده است …
بخواب که این خواب دردناک تو را هیچ درد دیده و اشک چشمی هم نمی تواند بیان کند …
بخواب که این خواب تو لعنت و غضب الهی را بر جاهلان آسوده خاطر و انسانیت ضمیر مرده چون صاعقۀ نابودگر فرود خواهد آورد …
ای انسانیت ضمیر مرده تا کجا بخواب غفلت این است پارۀ تنت که اینگونه مظلومانه خفته است …

Related posts