تازه ترین ها

شهید یاسر (عبد الحکیم) رحمه الله

شهید یاسر (عبد الحکیم) رحمه الله

 مولوی سعید

شهید یاسر (عبد الحکیم) – رحمه الله – در سال ۱۳۶۴ هجری شمسی در خانواده مؤمن و دیندار از پدر و مادر بلوچ متولد شد. او پس از فراگیری سواد خواندن و نوشتن، وارد یکی از مدارس دینی شده و مشغول فراگیری علوم دینی شد. به گواهی خانواده و اطرافیان، شهید یاسر از همان کودکی به نماز و مسجد علاقه‏‌ء فراوانی داشت.

شهید یاسر در دورانی که در مدرسه دینی مشغول تحصیل بود، به خاطر اخلاق زیبا و تواضعی که داشت، در بین طلاب و دوستانش از محبوبیت خاصی برخوردار بود و همه او را دوست داشتند. مهم ترین ویژگی شهید یاسر خدمت به دوستان و همسنگرانش بود.

شهید یاسر علاقه بسیار زیادی به جهاد و شهادت داشت. در هر مجلسی که حضور داشت سخن از جهاد و شهادت و نعمت ‌های بهشتی برای شهدا بود. تمام فکر و ذکر شهید یاسر در جهاد و شوق شهادت خلاصه می شد. تفکر و آرزوی ملحق شدن به قافله شهدا خواب و آرام را از این جوان امت اسلامی گرفته بود. او همواره در فکر بود. ناراحتی و غم نسبت به حالات و مصایبی که مسلمانان در گوشه و کنار دنیا، به ویژه در عراق و افغانستان و فلسطین و کشمیر و… با آن مواجه هستند، را به خوبی می توانستی در رخسار و گفتارش مشاهده نمایی.

شهید یاسر برای اعلای کلمة الله و رسیدن به درجه رفیع شهادت لحظه شماری می کرد. با هر فرد یا مسیر و راهی که او را به این آرزوی قلبی برساند و اسباب رسیدنش به میدان جهاد را فراهم نماید به شدت محبت ورزیده و با جان و دل او را دوست داشت. او در تعطیلات مدارس به نصرت مجاهدین می شتافت، چندین بار به هلمند رفت. حتی یک مرتبه در اثنای درس خبر نیاز شدید مجاهدین در منطقه هلمند به گوش می رسد که شهید یاسر بلافاصله و بدون هیچ درنگی خود را به لشکر مجاهدین رسانده و پس از شرکت و نصرت آنها در مقابله با لشکر کفر، دوباره به مدرسه بر می گردد.

شهید یاسر علاوه بر اینکه خودش به جهاد فی سبیل الله علاقه داشت، دیگر دوستانش نیز را به این وظیفه مهم دینی و واجب شرعی تاکید و تشویق می کرد. او به هر طریق ممکن و به اندازه قدرت و توانایی خویش برای زنده کردن این حکم فراموش شده سعی و تلاش می نمود.

خلاصه اینکه این شهید جوان، که یاد و خاطره جوانان صدر اسلام را در اذهان متصور می کرد، دارای اخلاق  صفات بسیار نیکی بود، به طوری که اگر از هر کسی که با وی کوچکترین آشنایی دارد سؤال شود بلافاصله صفاتی همچون؛ گشاده رویی و خنده رویی، خدمت و تواضع در مقابل چشمانش ظاهر می روند.

آری شهید یاسر نمونه بارزی از تواضع و فروتنی بود، او با وجود اینکه دارای استعدادها و صفات ویژه ای بود اما هیچگاه خود را از دیگران نه تنها برتر و بالاتر نمی دانست، بلکه حتی اجازه نمی داد چنین تصوری هم در مخیله اش راه پیدا کند. او از خودنمایی و شهرت شدیداً متنفر بود. شاید همین تنفر از مشهور شدن این شهید والامقام است که به نگارنده سطور اجازه نمی دهد حتی پس از پرواز این جوان آسمانی، خصوصیات و اخلاق او را به رشته تحریر درآورده و آنچه را که با چشم سر دیده بازگو نماید. حقا که او مصداق این ابیات است:

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز  // کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

این مدعیان در طلبش بی خبرانند //  آن را که خبر شد، خبرش باز نیامــد

اما شخصیت گمنام شهید یاسر را می توان در مجموعه ای از صفات زیر جستجو کرد ؛

تواضع، عفو و گذشت، خدمت، گشاده رویی، غیرت و شهامت، استغنا، و…

شهید یاسر هیچ علاقه ای به نعمتهای دنیا و تعلقات آن نداشت. به راستی کسی که عشق به جهاد و شهادت و رسیدن به نعمتهای بهشت تمام وجودش را فراگرفته باشد آیا می تواند به متاع و کالاهای ناچیز  فانی دنیا علاقه ای داشته باشد؟ هرگز!

شهید یاسر که رسیدن به همای سعادت خویش را فقط  فقط در میدان جهاد می دید، در حالی که تنها دو سال دیگر تا فارغ التحصیلی اش باقی مانده بود، رهسپار میدان جهاد در منطقه هلمند شد. او در مدت چند ماهی که در میدان جهاد در حال انجام وظیفه بود، نظر بسیاری از بزرگان و فرماندهان را به خودش جلب کرده بود، به طوری که در اواخر عمرش به عنوان نزدیک صمیمی شهید مولوی محمود (سیف الله)، فرمانده دلیر مجاهدین در منطقه هلمند ایفای نقش می کرد.

شهید یاسر بالاخره به آرزوی دیرینه خود، که حتی به گفته یکی از اعضای خانواده اش در دوران کودکی نیز گاه ها از آن سخن می گفت، و نیز به گفته یکی از دوستانش، او بارها از دوستش خواسته بود تا برای شهادتش دعا کند، رسید و در یکی از عملیات های که از سوی امارت اسلامی افغانستان به ولایت نیمروز فرستاده شده بود، در سال ۱۳۸۶ه ش جان را به جان آفرین تسلیم کرد و مردانه جام شیرین شهادت را در عنفوان جوانی در سن ۲۲ سالگی سر کشید.

ابیات زیر توسط یکی از دوستانش که چندین سال از عمرش را با شهید یاسر گذرانیده و از آن سالها به عنوان بهترین سالهای زندگی اش که همچون رویایی زودگذر بود یاد می کند و آرزوی تکرار آنها را در سر می پروراند و زندگی را با یاد و خاطره همان ایام سپری می کند، با عنوان “همسنگر مخلص” در وصف این شهید بزرگوار سروده شده است :

 

   همسنگر مخلص

       ای خوشا یاد شهید از دو دیده بهترم

  آن رفیق بی ریا، آن یاسر، آن همسنگرم

   یاد آن اخلاق نیکو خدمت بی ریب و ناز

 آن تلاوت‏های قرآن، با خلوص و با نیاز

  یاد آن تفریح و گردش در بیابان‏ها و کوه

 یاد آن بزم محبت با صفا و با شکوه

عشق نعمت‏های جنت، هم شهادت هم جهاد

 حق چه خصلت‏های نیکو در وجود او نهاد

همچو ابدالان هر عصر و زمان گمنام بود

 تو نپنداری که در بزم محبت خام بود

 زیست در دنیا غریب و کس ندانست حال او

 تا که خونش کرد تفسیر جملگی اقوال او

عاشقانه شربت شهد شهادت نوش کرد

 عاقلان را در میان با کار خود مدهوش کرد

چون صهیب و بوعبیده، خالد و سعد و سعید

نام خود جاوید بنمود، بهر مولی شد شهید

  امتی را خون او با کاروان همراه کرد

 غافلان قوم را با دیـــن حق آگاه کرد

  آتشی در سینه ام شد از فراقش شعله ور

  غیر وصل و هم رکابی نیست دارویی دگر

 ای برادر! خون پاکت نزد مولی شد قبول

درس عشق و بندگی دادی به ارباب عقول

 بوسه زد پیک سعادت بر قدمهایت چنان

 رفت روحت سوی بالا در جوار قدســـــــیان

 قطره قطره خون تو پیغام دارد این زمان

 جان خود قربان حق کن، گر تو پیری یا جوان

ای پدر،ای مادرم،ای اقربا،ای دوستان

زنده دارید راه من، کاین راه حق است بی گمان

من شهیدم، زنده ام، پیش خدایم رفته ام

در میان ناز و نعمت‏های جنت خفته ام

حور وغلمان، باغ و رضوان، روح و ریحان دمبدم

نیست دیگر جای حزن و ماتم و اندوه وغم

ای که در بند هوی وعقل و تأویل مانده ای

هیچ آیا درس عشق وعاشقی هم خوانده ای؟

هر که خواهد راه جنت یا رضای کردگار

جای غافل نیست اینجا، عاشقی آید به کار

ای سعیدا! گر تو را شوق وصال دلبر است

یا تمنای لقای مجلس پیغمبر است

جام شیرین شهادت را ز مولی کن طلب

  جرعه اش آزاد گرداند روان را از تعب

Related posts