شنبه ، 24 آگوست ، 2019

مجدد قرن پانزدهم هجری

مجدد قرن پانزدهم هجری

قتیبه خاکسار

الحمدلله الذى فرض الجهاد وجعله ذروة الاسلام، والصلوة والسلام على من جاهد و بين احكامه بوجه تام، و على آله واصحابه الذين جاهدوا حق جهاد، و على من تبعهم باحسان الى يوم التناد. و بعد :

احوال و مناقب ملا محمد عمر مجاهد – رحمه الله تعالى رحمة واسعة – در سطح ربع مسكونی جهان به آنانی كه از اوضاع جهان آگاهی دارند هويدا است، راقم حروف می خواهد به يک منقبت از مناقب آن مرد راستين و مرد تاريخ اشاره نمايد، تا مسلمانان از شهامت و غیرت مرحوم امیرالمؤمنین جرات گرفته، خويش را از سيطرهء كفار نجات دهند.

مرحوم امیرالمؤمنین در دوره اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهير شوروى وقت، يكتن از مجاهدين دلير کشور بود و يک چشمش را دران دورهء جهاد از دست داد. و در دوره اشغال افغانستان توسط قوای ناتو به سرکردگی امريكاى جنايتكار كه تا اكنون ادامه دارد، نه تنها ملت مسلمان افغانستان را رهبری کرد بلكه تمام مسلمانان جهان را درس دفاع از حقوق و نواميس مسلمانان، كرامت انسانى و خاک اسلامی و جرات ايستادگى در برابر زورگويان و فرعونيان وقت داد، درسی كه به سبب غلبه كفار از اذهان مسلمانان فراموش شده بود و بعضی ها به آن باور نداشته آن را خيال محض مى پنداشتند.

مرحوم ملا صاحب مجدد یک اصل اسلامی گردیده، آن را یکبار دیگر زنده ساخت. اصلی را كه مرحوم امیر المؤمنین درين قرن احياء نمود، اينست که : اگر بر كشور اسلامى (نعوذ بالله تعالى من ذلك) كفار غلبه كرده آن را اشغال كنند و حكومت اسلامى را از بين ببرند، بر مسلمانان اين کشور اشغال شده شرعا واجب است كه سلطهء كفار را قبول نكرده بر يک شخص ديندار وصاحب رأى محكم كه اميد است منحرف نگردد اتفاق كرده، وى را امير خويش بگيرند، پس آن امیر براى حل مخاصمات، منازعات و مشكلات ايشان قاضى تعيين كند و براى ترقى امور دينى و دنيوى ايشان صادقانه سعی نمايد و از همه مهم تر اينكه براى آزادى كشور، ايشان را جمع نموده به یک  نظم و دستور شرعى آغاز به جهاد نمايد، آن جهادی كه بر ايشان فرض عين گرديده است .

الله عزوجل مي فرمايد : فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ – الانفال : ۵۷

پس اگر بيابى ايشان را در جنگ، پس متفرق ساز به سبب كشتن ايشان آنان را كه پس پشت ايشان باشند. بُوَد كه پند پذير شوند.

نیز ميفرمايد : وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ – توبه : ۳۶

و جنگ كنيد با مشركان همه ايشان، چنانكه ايشان جنگ ميكنند با همه شما و بدانيد كه خدا با متقيان است .

يعنى الله تعالى مسلمانان را امر كرده است كه جمعا و به اتفاق (البته ؛ اتفاق دران صورت متحقق مي شود كه مسلمانان بخصوص مسلمانان كشور اشغال شده بر يک نفر خود اتفاق نموده آنرا امير خويش بگيرند و در تحت قيادت او مبارزه و جهاد نمايند) بكشيد كافران حربى را در هر جا كه می يابيد، على الخصوص كه بر وطن شما حمله كرده با شما در حال جنگ باشند، تا كه كافران و منافقاني كه در جنگ نيستند متفرق شوند و بترسند و جرأت حمله را بر مسلمان و خاک مسلمان از دست بدهند.

در فتح القدير،كتاب ادب القاضى ۲۴۶/۷ آمده است : وَإِذَا لَمْ يَكُنْ سُلْطَانٌ وَلَا مَنْ يَجُوزُ التَّقَلُّدُ مِنْهُ كَمَا هُوَ فِي بَعْضِ بِلَادِ الْمُسْلِمِينَ غَلَبَ عَلَيْهِمْ الْكُفَّارُ كَقُرْطُبَةَ فِي بِلَادِ الْمَغْرِبِ الْآنَ وَبَلَنْسِيَةَ وَبِلَادِ الْحَبَشَةِ وَأَقَرُّوا الْمُسْلِمِينَ عِنْدَهُمْ عَلَى مَالٍ يُؤْخَذُ مِنْهُمْ يَجِبُ عَلَيْهِمْ أَنْ يَتَّفِقُوا عَلَى وَاحِدٍ مِنْهُمْ يَجْعَلُونَهُ وَالِيًا فَيُوَلَّى قَاضِيًا أَوْ يَكُونُ هُوَ الَّذِي يَقْضِي بَيْنَهُمْ وَكَذَا يُنَصِّبُوا لَهُمْ إمَامًا يُصَلِّي بِهِمْ الْجُمُعَةَ .

و اگر نباشد سلطان و امام و نباشد كسيكه جائز باشد تعيين كردن قاضى ازجانب آن، مثلیکه در بعض بلاد مسلمانان که كفار بر آن غلبه كرده است، مانند قرطبه در بلاد مغرب (قرطبه شهر بزرگيست در وسط شهرهاى اندلس، مسلمانان وقتيكه قسمتی از جزيره ايبريه را در سال ۹۲ هق فتح كردند و بر آن اندلس نام گذاشتند، يعنى اسپانياى اسلامی همان وقت) و بلنسيه (شهر قديميست به زمين اندلس) و بلاد حبشه (بلاد حبشه دران وقت زمين وسيعی بود، در شمالش خليج بربرى، جنوبش بيابان، شرقش زنج وغربش بجه قرار داشت) و گذاشتند مسلمانان را نزد شان (يعنى درآن جاها) به سبب مالى كه گرفته می شود از مسلمانان، پس واجب است بر همين مسلمانان كه بر يكنفر خود شان  اتفاق كنند و وى را والى بگردانند، پس وى قاضى تعيين كند، يا خود والى تعيين شده كسى (يعنى صاحب علم) باشد كه قضاوت كند در بين ايشان، وهمچنان مردم براى خود شان امام بگیرند تا كه به ايشان نماز جمعه را بخواند.

در ردالمحتار،كتاب القضاء، مطلب: فى حكم تولية القضاء فى بلاد تغلب عليها الكفار ۵۲/۸  بعد از  نقل عبارت فوق الذکر فتح القدير آمده است : وَهَذَا هُوَ الَّذِي تَطْمَئِنُّ النَّفْسُ إلَيْهِ فَلْيُعْتَمَدْ نَهْرٌ،وَالْإِشَارَةُ بِقَوْلِهِ:وَهَذَا إلَى مَا أَفَادَهُ كَلَامُ الْفَتْحِ مِنْ عَدَمِ صِحَّةِ تَقَلُّدِ الْقَضَاءِ مِنْ كَافِرٍ عَلَى خِلَافِ مَا مَرَّ عَنْ التَّتَارْخَانِيَّة،وَلَكِنْ إذَا وَلَّى الْكَافِرُ عَلَيْهِمْ قَاضِيًا وَرَضِيَهُ الْمُسْلِمُونَ صَحَّتْ تَوْلِيَتُهُ بِلَا شُبْهَةٍ تَأَمَّلْ،ثُمَّ إنَّ الظَّاهِرَ أَنَّ الْبِلَادَ الَّتِي لَيْسَتْ تَحْتَ حُكْمِ سُلْطَانٍ بَلْ لَهُمْ أَمِيرٌ مِنْهُمْ مُسْتَقِلٌّ بِالْحُكْمِ عَلَيْهِمْ بِالتَّغَلُّبِ أَوْ بِاتِّفَاقِهِمْ عَلَيْهِ يَكُونُ ذَلِكَ الْأَمِيرُ فِي حُكْمِ السُّلْطَانِ فَيَصِحُّ مِنْهُ تَوْلِيَةُ الْقَاضِي عَلَيْهِمْ . وهمچنان است درمطلب فى الاجتهادوشروطه.

و اين قول صاحب فتح القدير قوليست كه نفس به آن مطمئن ميشود، پس بر آن اعتماد كرده شود – نهر – ، و اشاره قول صاحب نهر: و هذا، بسوى آن چيزيست كه افاده  ميكند آنرا كلام فتح از صحيح نبودن گرفتن قضاء از كافر بخلاف آنچه كه گذشت از تتارخانيه، وليكن وقتيكه كافر بر ايشان قاضى تعيين كند و مسلمانان آن را رضايت كنند تعيين آن بدون شبهه صحيح است، فكر كنيد، بعد ظاهر آنست بلاديكه در تحت حكم سلطان نيست بلكه براى ايشان از خود ايشان امير مستقل است به حكم كردن براي شان به سبب تغلب يا به سبب اتفاق ايشان بر آن، اين امير در حكم ( بمانند) سلطان مى باشد، پس صحيح است تعيين كردن قاضى آن بر ايشان.

و اگر خداى ناخواسته اكثر مسلمانان كشور اشغال شده سلطه كافر را قبول كرده متفق بر امارت يک فرد شان نشوند و خاک و ايمان را ضايع سازند، درين صورت بر شخص با غيرت و دين دار همان كشور نيز واجب است كه مسلمانان غيرتى و مخلص را جمع نموده به آزادى وطن اقدام نمايند، يعنى خود را بر مسلمان های آن کشور امير گرداند و با آن ها يكجا نگذارند كه خاک اشغال  شده به ابد در اشغال بماند و دران بجاى عبادت الله واحد لاشريک، بت پرستى و شرک و منكرات رواج یابد و استقلال مسلمانان ضايع شود، و نيز نگذارند كه مسلمانان از جانب اشغال گران كشته شده ضايع شوند و يا كافر گردند و اولادهاى ايشان تربيه كفرى شده بالآخره كافر گرديده عليه مسلمانان قرار گيرند.

صورت استدلال ازين جزئيه فقهیه :

هرگاه بر مسلمانان كشور اشغال شده واجب بوده است كه بر يك نفر معتمد خود اتفاق نموده آن را والى خويش بگردانند تا آن خود در بين ايشان قضاوت نمايد و يا مسلمانى را براي ایشان قاضى تعيين كند و همچنان امام نماز جمعه و نماز عيد ايشان را مقرر نمايد، تا امور ایشان را حل و فصل نماید و اقامه نماز جمعه و عيد ضايع نگردد، پس به طريق اولى بر ايشان واجب است كه بر يكنفر معتمد خويش اتفاق نموده آن را امير جهاد تعيين كنند و در تحت امر آن جهاد كرده وطن خود را از اشغال نجات دهند، تا استقلال و آزادى ايشان ضايع نگردد، و حتى اگر ايشان بر فردى معتمد خود اتفاق ننمايند، بايد یک مسلمان مخلص و جرئت مند از بین ايشان امور ايشان را بدون اينكه از جانب ايشان مقرر گردد بدوش بگيرد و مردم را جمع نموده به جهاد و آزادى وطن اشغال شده قيام نمايد، تا اسلام و مسلمانان و آزادى ضايع نگردد.

همين مطلب در حديث ذیل و تشريح آن به صراحت آمده است :

در بخارى،كتاب الجنائز، باب الرجل ينعى الى اهل الميت بنفسه ۱۶۷/۱ و كتاب المغازى، باب غزوة موتة ۶۱۱/۲ روايت شده است :عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ:قَالَ النَّبِيُّه أَخَذَ الرَّايَةَ زَيْدٌ فَأُصِيبَ ثمَّ أَخَذَ هَاجَعْفَرٌ فَأُصِيبَ ثُمَّ أَخَذَهَا عَبْدُ اللهِ بْنُ رَوَاحَةَ فَأُصِيبَ  وَإِنَّ عَيْنَيْ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم لَتَذْرِفَانِ ، ثُمَّ أَخَذَهَا خَالِدُ بْنُ الْوَلِيدِ مِنْ غَيْرِ إِمْرَةٍ فَفُتِحَ لَهُ.

از انس بن مالک – رضی الله عنه – روايت است كه گفت : نبى اكرم – صلی الله علیه وسلم -فرمودند : بيرق (جهاد) را زيد – رضی الله عنه – برداشت و مورد اصابت قرار گرفت، بعد از وى جعفر – رضی الله عنه – برداشت و مورد اصابت قرار گرفت، و بعد از وى عبدالله بن رواحه – رضی الله عنه – برداشت و مورد اصابت قرار گرفت ا، و در حاليكه اشک از چشمان مبارک جارى بود فرمودند : بعد ازان بيرق را خالد بن وليد – رضی الله عنه – بدون اينكه امير باشد برداشته و فتح نصيب وى شده است.

در شرح صحيح البخارى لابن بطال، باب مايكره من الحرص على الامارة ۲۱۸/۸ نوشته است : وأما إن حرص على القيام بأمرضائع من أمورالمسلمين أوحرص على سد خلة فيهم،وإن كان له أمثال فى الوقت والعصر لم يتحركوا لهذا،فلا بأس أن يحرص على القيام بالأمر الضائع ولا يتهم هذا إن شاء الله.وبين هذا المعنى حديث خالد بن الوليد حين أخذ الراية من غير إمرة ففتح له .

و هر چه اگر حرص کند بر ایستادن به امر ضايعى از امور مسلمانان (يعنى به استوار كردن امرى كه در شرف ضايع شدن است) يا حرص نمايد بر بند كردن و استوار نمودن حاجتي كه در ايشان است، و اگر چه براى او مثلها و مانندها در وقت و زمان باشد كه براى ایستادگى به اين امر ضايع حركت ننموده اند، پس باكى نيست كه حرص نمايد بر ایستادگى بر امر ضايع و او را برين حرص متهم كرده نميشود. ان شاءالله تعالى، و اين معنى را حديث خالدبن وليد – رضی الله عنه – بيان كرده است، وقتيكه برداشت بيرق را بدون اينكه امير باشد و فتح نصيب وى شد.

در عمدة القارى، باب الرجل ينعى الى اهل الميت بنفسه۸/۳۴نوشته است: وفيه جواز تولي أمر القوم من غير تولية إذا خاف ضياعه وحصول الفساد بتركه وقال الخطابي لما نظر خالد بعد موتهم وهو في ثغر مخوف وبإزاء عدو عددهم جم وبأسهم شديد خاف ضياع الأمر وهلاك من معه من المسلمين فتصدى للإمارة عليهم وأخذ الراية من غير تأمير وقاتل إلى أن فتح الله على المسلمين فرضي رسول الله فعله إذ وافق الحق وإن لم يكن من رسول الله إذن ولا من القوم الذين معه بيعة وتأمير فصار هذا أصلا في الضرورات إذا وقعت من معاظم أمر الدين في أنها لا تراعى فيها شرائط أحكامها عند عدم الضرورة.

و درين حديث صحيح دلالت است بر جواز به ذمه گرفتن امر قوم بدون اینکه به ذمه او گذاشته شود (يعنى جائز است كه شخصى خودش امور مردم را بدوش گيرد و به مانند امير امر كند و كارهاى ايشان را انجام دهد، بدون اينكه مردم وى را امير گرفته و امور خويش را به ذمه وى گذاشته باشند) وقتيكه خوف مي كند ضايع شدن آن را و حاصل شدن فساد را به ترک آن، و خطابى (يعنى ابوسليمان احمد بن محمدبن ابراهيم بن خطاب خطابى رحمه الله تعالى متوفى ۳۸۸ هق)گفته است : وقتيكه خالد – رضی الله عنه – بعد از مرگ آن ها نظر كرد، در حاليكه در سرحد خوفناک و در مقابل دشمن بزرگ قرار داشت، خوف نمود ضايع شدن امر (جهاد) را و هلاكت مجاهدين را كه همراه وى بود، پس پيش آمد و اقدام كرد براى امارت بر آن ها، و بيرق را بدون اینکه امیر مقرر شود گرفت و جنگ كرد تا به اينكه الله تعالى برای مسلمانان فتح نصيب كرد، پس نبى اكرم – صلی الله علیه وسلم – از فعل وى راضى شد، وقتيكه موافقه كرد حق را، و اگرچه از طرف نبى اكرم – صلی الله علیه وسلم – اجازه نشده بود و مجاهدين که با او بودند بيعت بر امارت او نکرده بودند. پس اين يك اصل و قانون گرديد در ضرورت ها وقتيكه واقع شود ضرورتی از امرهاى بزرگ دين. در آنكه مراعات كرده نشود در آنها شرطهاى احكام آنها را، (آن احكامی كه) در وقت نبودن ضرورت لازميست.

خلاصه : درين حديث جواز امير شدن و حكومت كردن است بدون اینکه امیر ساخته شود، البته در وقت ضرورت.

امیرالمؤمنین ملا محمد عمر مجاهد رحمه الله تعالى بنا بر خواسته علمای كرام و شوراى حل و عقد مسئوليت بزرگ امارت اسلامى را بدوش گرفته بود و همچنان مسئوليت جهاد بر حق کنونی را بدوش گرفت، و یک اصل اسلامی را احياء نموده تا آخر حيات خود به جهاد عليه اشغال گران پرداخت. جهادی که تا هنوز ادامه دارد و مسلمانان بلكه جهانيان را در مقابل زورگويان و مستكبران جرئت مند ساخته به آن ها درس بزرگى داد.

بناءً مرحوم امیرالمؤمنین نظر به احياء اين اصل اسلامى مجدد قرن پانزدهم هجری قمری بوده و مصداق اين حديث شريف نيز مي گردد.

عَنْ أَبِى هُرَيْرَةَ فِيمَا أَعْلَمُ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- قَالَ « إِنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ لِهَذِهِ الأُمَّةِ عَلَى رَأْسِ كُلِّ مِائَةِ سَنَةٍ مَنْ يُجَدِّدُ لَهَا دِينَهَا ».سنن ابى داود،كِتَاب الْمَلاَحِمِ، بَابُ مَا يُذْكَرُ فِي قَرْنِ الْمِائَة  ۲۴۱/۲ ، مستدرك ۵۱۲/۲

از ابى هريره – رضی الله عنه – روايت است كه مي گويد، رسول الله – صلی الله علیه وسلم – فرمود : يقينا الله تعالى براى اين امت بر سر هر صد سال مي فرستد كسى را كه تجديد كند براى امت دين آن را .

Related posts