تازه ترین ها

ثالث عمر  – رحمه الله –

ثالث عمر  – رحمه الله –

محمد داود مهاجر

چو نوری آمدی ثالث عمر
زُدودی ظلمت باطل زِ سر

ز تو شد عالمی روشن ضمیر
به‌اخلاصت جهانی بهره‌ور

نکرد دشمن تحمل عزم تو
به‌پا کرد آتشی، شد در به‌در

تو گفتی روز اول کین هجوم
شود ناقص، به‌نفع ما ظفر

ولی گفتند و خندیدند و لیک
کنون شد گفته ات پُر از گُهر

تو رفتی یاد تو از دل نرفت
به‌دل‌ها ثبت تاریخ است عمر

به‌اخلاصت نهادی این نهال
کنون شد هر نهالی پر ثمر

نه‌گشتی بت‌فروش ای بت‌شکن
سبب شد تا به گشتی تو خطر

تنازل را به‌گفتی مرگ دین
مبادي را نه‌کردی سیم و زر

کرَم کردی به‌مهمانت دوچند
نه‌دادی دست دشمن یک نفر

به‌پیش عزم تو گشتند زبون
نه‌خم کردی به‌پیشش تو کمر

دلیر و مرد میدانِ عمل
ولیِّ عصر ما نور القمر

خداوند رحمت خاصش کند
قرینت روز سختِ لا مفرّ

به‌ ابیات مهاجر کی شود
بیان و شرح آن ثالث عمر

Related posts