سه شنبه ، 22 اکتبر ، 2019

کارد به استخوان ملت رسید

کارد به استخوان ملت رسید

موفق افغان

حدود نوزده سال از اشغال افغانستان توسط نیروهای صلیبی می گذرد، اشغالگران از اولین روز هجوم بر کشور، برخی از افراد خود فروخته، دین فروخته و اجیر خود را بر گرده های این ملت مظلوم و بیچاره سوار ساختند، حکومت را به آنان سپردند و اجازه دادند با سرنوشت ملت بازی نمایند. این افراد مزدور و فروخته شده که عده یی از آنان پیشینه های جرم، جنایت، قتل و غارت و شر و فساد داشتند و عدهء دیگر فراشوتی از هوتل ها و رستورانت های امریکا و اروپا به کرسی های وزارت، ولایت و ریاست فرود آورده شدند، بخاطر بقای خود بر این مسند غلامی و بردگی با همدیگر اتفاق کردند که مانع هیچ نوع فساد، قتل و غارت، دزدی و چپاول و سوء استفاده از مقام های دولتی و بیت المال ملت در حق یکدیگر نمی شوند.

حامد کرزی به عنوان اولین سمبول بردگی و دست نشاندهء اشغالگران سه دورهء مختلف حکومتداری را در کشور سپری کرد و بر اساس همین توافقات و جهت حفاظت از جایگاه و کرسی خود، نه تنها لجام تمامی دزدان، فاسدان، قاتلان و شر و فساد را آزاد گذاشت بلکه به آنان باج داد، کرسی های وزارت ها، ولایات، و ریاست ها را به آنان تسلیم نمود و به این طریق قدرت خودرا به سالهای متمادی تمدید کرد.

تهداب فساد اداری و اخلاقی، غصب و تاراج ملکیت های دولتی و مردمی، قتل و کشتار بنام طالب و ترورست در این نظام در ریاست جمهوری بنا نهاده شد و تا پائین ترین سطح ادارات دولتی انتشار یافت. دزدان و رهزنان در ادارات امنیتی و پولیس منسجم شدند و به اعمال شنیع خود رسما از طریق ادارات دولتی و با استفاده از وسایل مردمی ادامه دادند. پوست های امنیتی از قبیل ماموریت ها و فرماندهی های پولیس، ریاست ها و دیوان های محاکم، وغیره پوست های امنیتی و قضایی به لیلام گذاشته شد و نرخ های آنان به صدها هزار دالر رسید که تمامی نظام بشمول رئیس، قوماندان، قاضی، معین و وزیر در این لیلام شریک بودند و هیچ مرجعی برای شکایت مردم باقی نماند.

علاوه بر این، همچو دوران شر و فساد، اربکی گیری آغاز شد و یکعده از افراد بی بندوباری که ممکن نبود در صف اردو و پولیس اجیر جلب شوند تا به دندان مسلح شدند و امکانات وافری در خدمت شان قرار داده شد تا با آزادی مطلق و بدون قید و شرط بتوانند هر آن وحشت و درندگی یی را که از توان شان باشد در حق مردم انجام دهند و در این راه از هیچ نوع ظلم و ستم دریغ نکنند.

زندان های رسمی و غیر رسمی مربوط به اجیران افغانی و باداران خارجی شان در مناطق مختلف کشور ایجاد گردید و مردم بیگناه به مجرد شک و شبهه، بر اساس تعصب قومی و سمتی، و یا اختلافات شخصی به آنجاها سوق داده شدند. تا کنون صدها جوان در زندان های این نظام ظالم و وحشی قرار دارند که خانواده های شان از زندگی و مرگ آنان اطلاع ندارند. آنها بعد از گذشت چندین سال در توقیف خانه های این نظام فاسد نه دوسیه دارند و نه جرم شان مشخص شده است تا محاکمه شده و تکلیف شان واضح گردد.

اشغالگران با استفاده از اجیران داخلی خود، در پهلوی اشغال نظامی و عسکری، به اشغال فرهنگی نیز پرداختند و ادارهء اجیر کابل و بزرگان آن، با باج گیری زمنیهء آن را برای دشمن فراهم ساختند. ده ها شبکه های رادیویی و تلویزیونی و موسسات مدعی حقوق زن در کشور به فعالیت آغاز کرد و وایروس فحشاء و بی حیایی به خانه خانهء ملت افغان صادر گردید. از طریق این فحشا، زن ها و دختران از خانه ها بیرون آورده شدند، نظام های خانوادگی از هم پاشیده شد، زنا به بازی جوانان مبدل گردید و زنا با محارم برای اولین بار در تاریخ کشور ترویج پیدا کرد، شراب نوشی در میان جوانان عام شد و لجام گسیختگی شامل حال همهء اقشار مجتمع گردید.

استفاده سوء از خانم ها، روابط جنسی میان مامورین دولتی و تجاوزات جنسی در این دوایر به حدی رسید که شاید کمتر اداره از آن در امان مانده باشد. روابط جنسی در این نظام فاسد و گندیده به رشوت مبدل گردید. اکثریت خانم های مامور و زیبا رو مجبور شدند تا برای بدست آوردن ماموریت از این نوع رشوت بپردازند سپس برای بقای خود در اداره نیز به تداوم آن بپردازند. عجیب تر اینکه، افراد این نظام چنان پست و ذلیل شدند که از خانم های عساکر و پولیسی که در یک صف با آنان می جنگیدند و بخاطر دفاع از مصالح آنان کشته شدند طلب رشوت جنسی نمودند تا حقوق شوهر کشته شدهء شانرا برایشان بپردازند. این رشوت ها نه تنها در سطوح پایین بلکه به سطح وزارت ها و معینیت ها و اخیرا وکلاء پارلمان ترویج یافت و ارگ ریاست جمهوری مقام اول را در این سبقت و پیشی از آن خود ساخت و به شهادت خود شان خانم های نوجوان را بعد از دریافت این رشوت به معینیت ها، ریاست ها و وکالت پارلمان رسانید.

گذشته از این همه، خون، عزت، عفت و مال افغان آنقدر در این نظام بی ارزش گردید که تمامی ادارات امنیتی بشمول پولیس، اردو، امنیت و اربکی ها اجازه عام و تام در این نظام یافتند که به هر شکلی از اشکال توانستند آنها را بریزانند، پامال کنند و به یغما ببرند. خون و جان افغان برای اشغالگران خارجی بی ارزش تر از خون پرنده تلقی شد و آنان رسما اجازه یافتند که افغان ها را اعم از اطفال، زنان و محاسن سفیدان قتل عام کنند و در این راستا از هر نوع پیگرد قانونی معافیت پیدا کردند. اجیران داخلی نیز در نقش قدم باداران خود پا گذاشته از این معافیت استفاده کردند و بنام های اربکی، کمپاین، پولیس، اردو، امنیت، واکنش سریع، صفر یک و غیره و در همکاری و حمایت باداران خارجی خود حملات شبانه و روزانه را بر ملت مظلوم انجام دادند و بر هیچ جنبنده در روی زمین رحم نکردند.

نیروهای وحشی خارجی و داخلی در این راستا، چنان با اخلاص عمل کردند که خانه، شفاخانه، مسجد، مدرسه، بازار، میدان های بازی، محفل عروسی، نماز جنازه و قبرستان را در امان نماندند و شب و روز را بر مردم یکسان تاریک ساختند. دشمن و موسسات حامی آن خود اعتراف دارند که بیشتر از ۹۰٪ تلفات این حملات مردم عام و بیگناه اند اما هیچ جهت داخلی و یا خارجی تا کنون احساس مسئولیت  اما هیچ جهت داخلی و یا خارجی تا کنون احساس مسئولیت و بازپرسی این جنایات را نکرده است.

حامد کرزی بعد از اینهمه دست آوردها، در سال اخیر حکومت خود، لباس میش به تن کرده و گریه های تمساح نما نمود و چنان وانمود ساخت که وی مخالف اینهمه قتل و کشتار بوده است لیکن آفتاب را نمی توان به دو انگشت پنهان کرد و جنایات ۱۴ ساله و صفحات سیاه تاریخ غلامی و بردگی را نمی توان با ریختن چند قطره اشک تمساح و بدون اقدام عملی علیه اشغالگران سفید و پاک ساخت. مردم این شاه شجاع را خوب شناسایی کرده اند و وی را پدر و موسس اینهمه فساد، جنایات، فجایع، فحشا و کشتار می دانند و منتظر انتقام الهی از او اند.

با گذشت دوره های سیاه حامد کرزی، اینک بیشتر از چار سال می شود که اشرف غنی با شعار های حکومتداری خوب، رشد اقتصادی و مبارزه علیه فساد بر شانه های مردم سوار شد و با صد فریب، چال و نیرنگ در نتیجهء یک انتخابات تقلبی و پا در میانی “جان کیری” زنجیر غلامی و بردگی را به گردن خود انداخت و در اولین روز کاری خود معاهدهء فروش کشور را به امریکایی ها در حضور رهبران جهاد فروش توسط حنیف اتمر نمایندهء خاص و کمونست خود که تجربهء وطن فروشی را از سابق نیز دارا بوده اند به امضا رسانید.

سالها از این شعارها گذشت اما وضعیت زندگی مردم اعم از امنیتی، اجتماعی، اخلاقی و اقتصادی وخیمتر گردید، کارد به استخوان ملت رسید و حالت به جایی رسید که مردم برای کفن کش سابق دعای خیر کنند.

اگر دست آوردهای چهارسالهء این متفکر دروغین را بشماریم در می یابیم که از نگاه امنیتی این کشور در بدترین حالت خود قرار گرفته است. ماهانه صدها تن از نیروهای این نظام فاسد علاوه بر صدها تن دیگر مردم ملکی و بیگناه کشته می شوند. ادارهء اجیر کابل مقام اول را در نا امنی در جهان کسب کرد. اقتصاد کشور به صفر ضرب خورد. اشغالگران و مزدوران شان مردم را چنان فریب داده بودند که گویا دسترخوان فقر دیگر از این کشور برچیده خواهد شد مگر امروز بیشتر از نصف مردم افغانستان که تعداد شان به بیشتر از ۱۵ ملیون می رسد به یک لقمه نان احتیاج هستند و تمامی سرمایهء کشور به دست چند دزد و چپاولگر قرار دارد و حیف و میل میشود. پول افغانی در جریان چهار سال گذشته صد در صد نرخ خود را از دست داده است و در مقابل نرخ مواد اولیه در کشور چندین برابر بالا رفته و از توان مردم عادی خارج شده است.

در میدان تعلیم و تربیت، اگرچه ظاهرا دُهل تعلیم و تربیت توسط اشغالگران و مزدوران آنان نواخته می شود اما در ساحهء عمل اکثریت اطفال و نوجوانان در جریان ۱۹ سال گذشته بی تعلیم ماندند. این مشکل همگام و همزمان با مشکل اقتصادی باعث شده است که بسیاری از نوجوانان به صف اردو، پولیس و امنیت ادارهء اجیر کابل بپیوندند و باعث ارتکاب جرم ها و جنایات سنگین شوند. اعتیاد به مواد مخدر یکی دیگر از ارمغان های این مشکل می باشد. در میدان صحت، کشور در بدترین وضعیت قرار دارد. جزئی ترین بیماری در کشور نسبت نبود بیمارستان های قابل اعتماد، داکتران ورزیده و ادویهء اصلی قابل علاج نبوده و مردم مجبور اند که با مصارف گزاف که احیانا از فروش ممتلکات شان به دست می آید بیماران خودرا به کشورهای همسایه و یا هند به علاج ببرند.

اربکی های مسلح بی بند و بار زندگی را بر مردم در مناطق مختلف کشور تلخ ساخته اند. اکنون مال و جان افراد این ملت در هیچ نقطهء از این کشور در امان نیست.

سیاست های ناکام، فتنه اندازی و تفرقه اندازی میان اقوام مختلف، فساد و بی کاری باعث فرار مردم بخصوص جوانان از کشور گردید. ماهانه دهها تن از مامورین این نظام فاسد که به سفر های رسمی و یا تربیوی به خارج سفر می کنند به کشور بر نمی گردند.

نشر و پخش نصرانیت یک ارمغان دیگر این نظام فاسد و اشغال در کشور است و این فاجعه بعد از آمدن (رولاغنی) خانم مسیحی رئیس ادارهء کابل به ارگ افزایش یافت و صدها خانوادهء ضعیف الایمان بخصوص از قشر شیعه به مسیحیت گرویدند.

علاوه بر این، اتباع کشور به بی ارزش ترین مردم در جهان مبدل گردیده اند و هیچ مجتمعی حاضر به قایل شدن احترام به اتباع اداره یی نیستند که در ردیف اول لست های فساد، فحشاء، نا امنی، قاچاق، فرار از کشور، وغیره مشکلات دیگر قرار دارد.

با درنظرداشت این همه مصیبت هایی که ملت بخاطر این نظام فاسد و دست نشانده متحمل می شود، اکنون صبر ملت لبریز شده است و دیگر هیچ توان و نیرویی برای تحمل آن در جسم ضعیف و کمزور آن باقی نمانده است و اندک فشار دیگر باعث شکست و فروریزی بنیادهای آن خواهد شد.

با سپاس از مجله حقیقت

Related posts