شنبه ، 7 دسامبر ، 2019

امارت اسلامی و افغانستان واحد

امارت اسلامی و افغانستان واحد

سعید بدخشانی

افغانستان در تاریخ گذشته خود نیز شاهد دوره های سیاه ملوک الطوائفی بوده است، اما در زمان تنظیم ها و جنگسالاران نهایت اسفناک و بی پیشینه بود.

وقتیکه مجاهدین درسال ۱۹۹۲م وارد کابل شدند حکومت های محلی و ملوک الطوایفی دیگرهم قوّت گرفت و خطر تجزیه کشور نیز بیشتر شد، اگر چه تنظیم ها  یک حکومت سمبولیک ساخته بودند، لکن این حکومت ها تا آخر عمر خود به بیرون از ارگ سرایت نکرد.

چون مجاهدین از آغاز دوره جهاد از هم پاشیده بودند و با وجود تلاش های زیاد بازهم تا به اخیر  متحد نشدند، لذا به همان وضعیت پراکنده وارد کابل گردیدند، آن وقت هر تنظیم حاکم مطلق مناطق تحت کنترول خود بود، ولایات دیگر کشور بجای خود، تنها پایتخت کشور گواه چندین حکمروایی بود، شهر کابل عملاً به چندین حکومت موازی تقسیم شده بود و این گروه ها بسیار به سرعت با یکدیگر شاخ به شاخ شده و در بین خود درگیر جنگهای خونینی شدند که در نهایت در پهلوی ویرانی شهرکابل بیش از شصت هزار همشهریان کابلی ما به شهادت رسیدند، این حکمروایی های محلی تنها به کابل محدود نبود بلکه در گوشه و کنار کشور صدها بادشاهی خورد و کوچک وجود داشت.

هر ولایت بلکه هر ولسوالی از خود حکمران و قانونی ویژه ای داشت، هر قوماندان بادشاه وقت خود بود و بخاطر اذیت ملت و جمع آوری عوائد در راه های عمومی پاتک ها ایجاد کرده بودند. ظلم و هرج و مرج به اوج خود رسیده بود که هیچکس خود را مالک مال خود نمی دانست، به صدها واقعات دلخراشی صورت گرفت که تفنگسالاران خودسر علاوه بر اخذ دارایی مردم خانم ها، دوشیزگان و نوجوانان زیبا را به زبردستی با خود می بردند، و حتی یکی از قوماندانان جابر در قندهار با پسر بچه ای نکاح کرده بود.

کشور به طور مطلق از جامعه جهانی منزوی و در وضعیت بدی قرار گرفته بود، فقط کشورهای همسایه به خاطر منافع خویش اندکی روابط داشتند و آن ها هم افغانستان را به چشم حقارت می نگرستند.

خلاصه جنگسالاران چنان مظالمی بر ملت روا داشتند وانجام دادند که زبان و قلم از تذکر آن عاجز است، از رقص مرده، بریدن سینه خانم ها، تماشای زنان حامله در وقت وضع حمل میتوان بطور مثال نامبرد، ملیشه های تنظیمی در کابل در هرخانه ای که میخواستند داخل می شدند، حکومت نامنهادی که در ارگ تشکیل یافته بود از هرنوع حاکمیت در مرکز و ولایات محروم بود،هر ولایت کشور مستقل و ازسوی حاکمان محلی اداره می گردید.

حتی در ولایات همجوار به کشورهای همسایه واحد پولی آن کشورها رایج و همچون افغانی در معاملات و خرید و فروش دست بدست می شد، با گذشت هر روز وضعیت به وخامت می گرائید، ملت خطرناک ترین حالات را تجربه می کرد هیچ کس نمیدانست که آخر چه می شود، از مردم بی دفاع هرچیز فراموش شده بود، فقط در فکر حفاظت عزت و آبروی خویش بودند.

در چنین یک شرایط نا مساعد، الله جل جلاله فکر مقاومت در مقابل ظالمان وقت را در دل یکی از فرزندان دردمند و مخلص این سرزمین (ملا محمد عمرمجاهد رحمه الله) پیدا کرد، بلی امیرالمومنین رحمه الله دردینداری، تقوا، شجاعت و قاطعیت در بین مجاهدین و مردم منطقه شهرت خاص داشت.

ملا محمد عمر مجاهد درسال ۱۹۹۴ میلادی همراه با ۳۵ تن از یاران صادق خویش در منطقه سنگ حصار ولسوالی ژری ولایت کندهار در برابر فساد اعلان موجودیت نمود، و در مدت کوتاه از مختلف مناطق کشور طالبان و مجاهدین در اطراف شان جمع شدند و پس از تصفیه کندهار از لوث شر و فساد این حرکت سیل آسا به دیگر ولایات کشور مواصلت ورزید و در مدت دوسال بشمول کابل بسیار ولایات را تحت قلمرو خویش درآورد، ولایت های شمال کشور نیز یکی پی دیگر فتح گردید، به جز بدخشان و پنجشیرتمام اراضی افغانستان تحت تسلط تحریک طالبان قرارگرفت.

امارت اسلامی با حاکم ساختن یک نظام مسلط ونیرومند در کل افغانستان به حکومت های محلی، تفنگسالاری و خطر تجزیه کشور نقطه پایان گذاشت، وهمانند تاریخ زرین سابق، استقلال ووحدت کشور را اعاده و حفظ نمود.

امارت اسلامی متعهد است که پس از خاتمه اشغال نیز یک حکومت اسلامی همه شمول و قابل قبول افغانها بر پا ساخته و با کشورهای منطقه و فرا منطقه روابط دیپلوماتیک و نیک داشته باشد تا بار دیگر ملت مظلوم ما دچار پراکندگی ها و تشنج نشوند.

با سپاس از مجله حقیقت

مطالب مرتبط