شنبه ، 24 آگوست ، 2019

مولوی مقداد ؛ جوان زاهد و خدا ترس

مولوی مقداد ؛ جوان زاهد و خدا ترس

صلاح الدین خاشرودی

روز جمعه بود، داخل مسجد مدرسه شدم، مسجد خالى بود، واحدی در آن دیده نمی شد، ناگهان چشمم به یک جوان رعنا افتاد، جوانی قوی و تنومند که مشغول دعا است و همچون کودک خوردسال گریه و زاری. چه صحنه زیبایی، صحنه عشق و سوز شهید زنده، گرچه هنوز به میدان جهاد پا نگذاشته بود، ولی حقیقت اینست که شهدا همیشه در زندگی دنیا متفاوت از دیگران زندگی کردند، آنها شیوه دعا کردن را خوب یاد گرفته بودند، ناله های عاشقانه و فن خواستن را می دانستند، به همین وجه از ما پیشی گرفتند.

اگر آه تو از جنس نیاز است – در باغ شهادت باز باز است

شهید ما مولوی مقداد :

عبدالرحمن سال دومش بود که پا به میادین قتال گذاشته بود و امسال آخرین سال تحصیلی ‌اش (سال دوره حدیث) بود، لیکن ندای یا أيتها النفس المطمئنة را از رب خود شنيد و جانانه جان داد وبه ديار باقى پیوست. یادم است که چطور دعا می ‌کرد و اشک از چشمانش جاری می ‌شد، ولی همیشه مخفی کاری را دوست می ‌داشت. شهید جان ! گرچه اشک ‌هایت را پاک می کردی، لیکن اثرش را نمی ‌توانستی پاک کنی، سرخی چشمان نمناک تو گواه صادقی بود بر گریه ‌هایت و راز و نیاز با خدایت. رفتی و غم در دل‌ مان ماند، پرکشیدی و بغض حسرت گلوی مان را خفه کرده. غمم از این نیست که چرا رفتی، غم ازین دارم چرا با هم نرفتیم، دردم اینست چرا ما در زندان دنیا ماندیم، تو آزاد شدی و پر کشیدی، ما هنوز در انتظاریم که شاید باران شهادت بر ما ببارد یا نبارد.

 شهید توبالا رفته‌ای من در زمینم – برادر روسیاهم، غمگینم غمگینم

 من آخر طاقت ماندن ندارم – خدای تاب جان کندن ندارم.

 مادر و پدرت نزدیک به دوسال چشم به دروازه دوخته بودند لیکن تو عاشق دیوانه ‌وار خدا بودی و محبوب تو را طلب کرد ولبیک گفتی. برادرم! به مناسبت ازدواج، به ما شیرینی دادی مگر نه برای زن دنیای چون اصلا نتوانستی او را ببینی؛ بلکه این شیرینی بخاطر این بود که مولایت در بهشت نکاح تو را با حوران بهشتی بست. جالب اینجاست که بعداز شهادت او، از یکی از دوستانم پرسیدم فلانی چطور آدمی بود ؟ خیلی مدح او را  گفت ودر ادامه کلامش افزود:خیلی انسان شریفی بود یک روزی به من خوابی تعریف کرد : که او به شکل پرنده سفیدی درآمده و دور عرش الله متعال می‌ چرخد. با خود گفتم: سبحان الله !!! این همان بشارت حدیث شریف است برای شهدای احد «..جعـل الله أرواحهــم فــي أجــواف طيــر خضــر، تــرد أنهــار الجنــة وتـأكل مـن ثمارهـا، وتـأوي إلـى قناديـل مـن ذهـب معلقـة في ظـل العـرش….»

صفات مجاهد ما :

رحم دلی و مهربانی ؛ شهید خیلی مرد مهربان و دل رحم بود، حتی بر حشرات ترحم می کرد، و هیچ وقت آزار حیوانی را پسند نمی کرد. و این نرم دلی باعث شده بود که همیشه در فکر دردهای امت باشد.

سکوت و آرامش ؛ یکی از مزایای ایشان دائم السکوت بودن بود، خیلی کم حرف می زد و هیچ ادعای خود بینی در وی نبود.

تبسم زیبا ؛ خنده ایشان خیلی جالب بود، تبسم های دلنشین و جبین باز او فراموش نشدنی است، باوجود اینکه زیاد شوخ طبع نبود، اما بخاطر مسرور ساختن برادران مجاهدش، خوش مزاجی به خرج می داد، و آنها را می خنداند.

ایثار واز خود گذشتگی ؛ اگر درباره ایثار شهید از دوستان او بپرسی همه اعتراف می‌کنند که مرد فداکاری بود، یک بار یکی از هم سنگرانش نیاز به موبایل داشد، او تلفن خود را فروخت وبجایش دو تلفن یکی برای خود و دیگری را برای دوستش تقدیم کرد.

همت والا ؛ همیشه از فلسطین و بیت المقدس حرف می زد و بلندترین آروزیش فتح اقصی بود، در آخرین روزها برایم عکس بیت المقدس را فرستاد.

تواضع،  در فروتنی حرف اول را میزد، هیچ کس از دوستان نمی توانست در این صفت با او برابری کند، کما نحسبه والله حسیبه.

بهترین صفت :

این بهترین صفت شهید تقبله الله بود، که در هر شعبه دین سهمیه خدمت را کسب کرده بود. کسب علوم دینی، تصوف و اصلاح، دعوت الی الله، هجرت و جهاد و بالآخره در اول ماه ذو الحجه، ماهی که حاجیان بسوی کعبه روان اند، او در قافله سی دو نفری شهدای فراه بسوی صاحب کعبه شتافت و به تمنای دلش رسید.

Related posts