شنبه ، 24 آگوست ، 2019

شهيد الياس ؛ الماس میادین جهاد

شهيد الياس ؛ الماس میادین جهاد

صلاح الدین خاشرودی

وقتی کتاب های تاریخ اسلام را ورق می‌ زدم، به ابرمردان، شیرمردان و شهسوارن عجیبی که تاریخ نیز از آنها در حیرت افتاده بود، بر می خوردم.

بعداز خواندن داستان های شان نا امید می شدم که دیگر انسان‌ های به این صفات متولد نخواهد شد.

اما زمانی که به میادین جهاد پا گذاشتم صحنه های عجیبی دیدم، نسبت به آینده امیدوار شدم، و موجی از سرور و عزت دوباره در وجودم به حرکت درآمد.

بلی، هنوز تاریخ عقیم نشده تا رجالی همچو سعدها و معاذها بزاید، هنوز در میادین جهاد انس بن نضر هایی پیدا می شود که در لحظات پایانی حیات شان «والله إني لأجد ريح الجنة دون أحد» گوید.

هنوز همچو خالدهای که بدن شان در راه الله متعال تکه تکه شده باشد و منتظر شهادت باشند را می توان در این صفوف پیدا کرد.

هنوز مجاهدین صادقی که حوران بهشتی را قبل از شهادت شان با چشمان سر ببینند به وفور دیده می‌شوند.

نسل صهیب هایی که تارک دنیا بوده ‌اند در حالی که در اوج رفاه و آرامش باشند، منقرض نشده هستند.

شیرزنانی مثل خنساء که چهار جگر پارچه خود را و بلکه بیشتر از آن را با دستان خودش به سوی شهادت روانه سازد، دراین دیار وجود دارند.

شهیدی که قصد سخن از اوست یکی از کسانی می ‌باشد که تاریخ باید زندگی اش را درلابلای اوراق خود بعد از ذکر ابطال اسلام یاد کند.

شهید الیاس تقبله الله یکی از هم رکابان کاروان مفتی خالد صاحب بود، او از همان دوران کودکی با تربیه درست اسلامی در آغوش خانواده ‌اش پرورش یافت. چنانچه مولوی خالد درباره این جوانمرد می‌گفتند : من او را از همان کودکی اش می شناختم، هیچ وقت کار خلافی را از او مشاهده نکردم.

شهید تقبله الله فردی بود که اعتماد امیرش را کاملا جلب کرده بود. همیشه امیر او را برای خدمت و کارهای مهم می ‌فرستاد؛ چون می‌ دانست که او از عهده کارها به خوبی بر می آید.

خدواند متعال به او استعداد فوق العاده ‌ای بخشیده بود، هر چیزی را فقط به مجرد یک نگاه، یاد می‌گرفت.

او در سلاح دوربین دار “سیونوف” و بمب افکن دست بالای داشت. هر وقت که برای تیراندازی بسوی دشمن اعزام می‌ شد، حتما یکی از غلامان آمریکا را به درک واصل می‌کرد.

مولوی خالد می افزاید : روزی او را با دو مجاهد دیگر به سوی مقر دشمن فرستادم، شهید الیاس یک عسکر دشمن را مورد هدف قرار داد که جا در جا لاشه اش برزمین افتاد. بعد از آن با بمب افکن مقر دشمنان اجیر را نشانه گرفت و کاملا به هدف زد که باعث کشته شدن چندین سرباز دیگر شد.

ایمان، احتساب و عقیده شهید در درجه بالایی قرار داشت. همیشه به فکر بهشت بود. آرزویش این بود که خودش و دو برادر دیگرش ( شهید انس وطلحه) به درجه شهادت نائل آیند تا شفاعتی باشند برای والدین شان.

جمله‌ زیبای او که از قلبی مالامالِ از ایمان واحتساب بیرون آمده بود را ذکر کردن خالی از لطف نیست، امیرش نقل می کند که مادر شهید سخت مریض شده بود به همین خاطر او می گفت آرمان دلم اینست که یکی از ما سه برادر شهید شود بعد از آن اصلا باکی به وفات مادرم ندارم؛ چون حتما مورد شفاعت فرزند شهیدش قرار خواهد گرفت. و چنان هم شد برادرش انس جلوتر از او به قافله شهدا پیوست.

مولوی خالد تقبله الله درباره شهید می فرمود :

شهید الیاس ارتباط عمیقی با شهید غیرت داشت، وقتی غیرت، شهید شد همیشه به فکرش بود واز من می پرسید آیا شهدا در بهشت یکجا خواهند بود تا شهید غیرت را ملاقات کنم.

در رابطه به ایثار وفداکاری نیز، گوی سبق را از دیگران ربوده بود. یادم است شبی برای عملیات رفتیم، در میان راه رود بزرگ و پرخروش سد راه ما قرار گرفت، عبور از آن برای ماهرین شنا نیز سخت بود، و تاریکی شب کار را دشوار تر کرده بود؛ اما شهید الیاس با همت بلندش مثل کوه استوار ماند. فداکاری‌اش را ثابت نمود و مجاهدین و اسلحه‌ شان را یکی پس از دیگری از جریان تند آب عبور داد.

از خاطرات شیرینی که با او داشتم این بود که من زبان پشتو را زیاد یاد نداشتم و او زبان فارسی را؛ ولی وقتی فارسی صحبت می کرد با لهجه ای خیلی زیبا وشیرین صحبت می‌کرد وباعث خوشی دل ما می‌شد و ما را از احساس غربت دور می ساخت.

این مجاهد خوش اخلاق و نستوه بعد از خدمات و فداکاری‌های چند ساله اش در طی عملیاتی که قرار بود بر یکیاز پوسته های دشمن انجام گیرد که موفق به اجرا آن نشدند، چون ناگهان اوضاع وخیم می شود و طیاره های بی پیلوت آمریکای می رسند و مجاهدین را زیر باران آتش خود می‌گیرد.

در نتیجه تعدادی از مجاهدین جام شهادت را می ‌نوشند که درمیان آن ها، شهید الیاس نیز این افتخار بزرگ را کسب کرد.

تقبله الله وأسكنه فسيح جنانه.

Related posts