سه شنبه ، 10 دسامبر ، 2019

مشعل‌ دار عشق

مشعل‌ دار عشق

(در توصیف مجاهدان فدایی)

محمد داود مهاجر

قلم گرفتم تا از تو بنویسم، اما نتوانستم.

خواستم از پهنای بلند آسمانت قسمتی را رسم نمایم؛ اما بسیار بلند بود و نتوانستم کرانه‌ هایش را ببینم.

هرچه با خود کلنجار رفتم فایده‌ ای نداشت و نمی‌ توانستم عمق و ژرفای احساست را درک کنم.

آری، اندیشه‌ ات چنان بلند پرواز می‌ کند و گرمای احساست چنان بالاست که دنیای کنونی نمی‌ تواند باورت کند.

مردمان چنان شیفته و شیدای زرق و برق حیات گشته‌ اند که به واژه‌ هایی چون  «شهادت ‌طلب» یا به عبارتی دیگر «جویندگان مرگ» باور و اذعان ندارند و نمی‌ توانند همچون عبارت‌ هایی را هضم کنند.

شایدم نتوان آنان را ملامت کرد؛ زیرا تو را تفسیر کردن مشکل است. زیرا تو به رشته‌ ای متین چنگ زده و درونت را به دیدن ذاتی گِره داده‌‌ ای که مانند ندارد و به درجه‌ ای از معرفت، باور و یقین پا گذاشته‌ ای که از دایره قیاس و گمان ما بیرون است.

سلام بر تو آن زمانیکه دل به دریا می‌ زنی !

سلام بر تو چون بر دشمنانت حمله می‌ بری !

سلام بر تو هنگامی‌که دکمه را فشار داده و سیر به آسمان ها و پرواز را آغاز می‌ کنی !

سلام بر تو چون تکه‌ پاره‌ های جسمت با فضا هم‌ آغوش می‌ شود و بوی عطر آگین خونت حوریان را به وجد می‌ آورد !

و سلام بر تو آن لحظه ‌ای که خداوند بر این اقبالت اظهار مسرّت نشان می ‌دهد!

سلام بر تو در حیاتت و سلام بر تو بعد از ممات

 

علَم در دست و مشعل دار عشق است
ابابیـل   حــرَم   بر   دارِ  عشــق   است

به  هر   سو  چون   بتازد  اسب  تیزش
هراسَد  نَی  همین  کردار عشق است

مطالب مرتبط