سه شنبه ، 22 اکتبر ، 2019

نگاهی کوتاه به زندگی شهید حافظ نصیر احمد جبیر – تقبله الله –

نگاهی کوتاه به زندگی شهید حافظ نصیر احمد جبیر – تقبله الله –

محمد طـارق

گاهی اوقات انسان تصمیم می گیرد تا کـوله ‌بار غـم و اندوه را با یادآوردن خاطرات شیرینِ زندگیِ گذشـته از دوش بردارد لذا در عالم خیـال بر مرکب فـکر سـوار شده و سفـری را به سمت گذشته اش آغاز می کند، گاهی شاید در مسیـر سفر حتی با لحظاتی برخـورد نمایـد که ناخواسـته جوی اشک را بر رخسار زیبایـش جاری می نمایـد، طاقـتش را طاق و به شکیبایی پر حوصـله اش نقطه پایان می گذارد، زیـرا او دست در دستِ دوستان قدیمـیِ که همواره با هم می گفتند و می خندیدند گذاشـته و قدم می زنـد، اما در حقیقـت او تنــها مانده، زیـرا تمام دوستانش مردانــه وار جهت بر پاشدن نظـام اسلامی و ریشـه کن کردن حکـومت کفری از جان و تن خـویش گذشتند، یکـی بدون سر دفن می شـود و دیگـری بدون پا، یـکی بر سینه اش چند تیـر دشمن خورده و دیگری توسـط بی سرنشیـن تکه و پاره شده است، طالب العلـم شهیـد حافظ نصیر احمد جبیر – تقبله الله  -نیز فقط به خاطر دفاع از کـیان حقیقی اسلام و عزت پر هیبـت مسلمانان در این راه از جان و مال خویش دریغ نورزیـد.

حـافظ نصیر احـمد فرزند حاجی محمـود نور در قریـه شُـشــْک ولسوالی شیب کوه ولایت فراه دیده به جهان گشود و طبق رسـم آن دیار درس های ابتدایی را نزد امام مسجد خود می خواند، وقتـی به سن ۸ سالگـی رسید به حفظ کلام الله مجیـد پرداخت. ایشان در ابتدا بـه یکی از مدارس ولسوالی شیب کوه جهت ثبت نام در شعبـه حفظ مراجعه کرد و بعـد از حفظ تقریبا نصف قرآن، از ولسـوالی به مرکز ولایت فراه رفـته و در یکی از مدارس مشهـور آنجا تا پایان حفظ استقامت ورزیـد.

بعـد از اینکه پدر، مادر و برادران او به آرزوی دیریـنه خویش رسیـدند و محفل به پایان رساندن حفظ کلام الله مجیـد وی را با شادی و خوشی سپری کردند، او برای تداوم درسهای دینی قدم دیگری را با عزم و جزم برداشت و شروع به خواندن کتاب های فقـه، صرف، نحو و منطق کرد.

او – تقبله الله – مشغـول فراگیری علوم نبوی بـود که تاریخ دیارش روز به روز تغییر پیدا می کرد، تاریکی ها توسط مردان راستیـن با توفیق خداوند به روشنایی ها تبدیل می شد، مسیـرهای ناهمـوار ظلم و ستم به راه های بسیار آسان عدل و عدالت مبـدل می گشت و گروهی از مجاهدین مخلص با اراده‌ی پولادین خویش در تمام ولسوالی می خواستند انقلاب بیاورند.

شهید حافظ نصیراحمد جبیر از پیشتازان مجاهدین قرار گرفت و طبق گفته‌ یک تن از همسنگرانش : زمانی که امـیر عمری – حفظه الله – در شیب کوه رسما فعالیت جهادی را آغاز کرد من و شهید حافظ در ابتدا به او پیوستیم، ما سه نفر بودیم اما یک کلاشنکوف و یک پرتله (چانته) داشتیم.

او از غیرت و جرئت بسیار زیادی برخودار بود و همواره در هر جنگی بدون خستگی، ترس و هراس شرکت می کرد و اکـثر اوقات در میان تعرضی ها پیش قـدم بود. یک تن از دوستانش به من گفت  :

ما از زمان شروع درس تا مرحله آغاز جهاد در مدرسه و سنگـر کنار هم بودیم کسی را صبورتر از شهید حافظ جبیر ندیده بودم، هر چند دوستان گاهی اوقات قصدا او را اذیت و آزار می دادند، اما او با دهان بسته و سیـنه‌ی پر از حوصـله برخـورد می کرد و حتی کوچک ترین حرکتی جهت ناراحت ساختن دوستان از خود نشان نمی داد.

حـافظ – تقبله الله – در کنار اینکه مشغول فراگیری درس دینی و مشغله های جهادی بـود، اما چون بلند همت و کوشا بود برای خودش مرغ داری ساخته بود و از طریق رشد، پرورش و فروش مرغ ها مصارف خود و خانواده اش را بدون اینکه محتاج کسی دیگری باشد به دست می آورد و از همین روش داماد شده و عروسی کرد.

شب چهارم عروسی حافظ بـود که منادی جهـاد او را به سـوی جهاد فراخواند و او بدون هیچ درنگی لبیک گفت، زیـرا شیر مرد جهاد و مبارزه هر گز عار و ننگ ذلت را نمی پذیرد که همواره در تمام جنگ ها شرکت نموده باشد، اما امروز به خاطر عروسی از اشتراک در میدان کارزار اباء ورزیده و عقب نشینی کند، مردان با همت و عاشقان راستین دین خداوند هیچ گاه از قافله قربانی و شهادت باز نمی آیند بلکـه همواره با عزم و جزم به پیش می روند.

او نیز مانند شیر بی باک اسلام حضرت حنظله – رضی الله تعالی عنه – خانمش را با دیدگان نمناک پشت سر می گذارد و با اراده‌ شکست ناپذیـر به سوی ولسوالی اناردره می رود ولسوالی مذکور را فتح می کنند، اما…  تقدیر بر آن رفته بود تا او در لباس های جدید عروسی خود به سوی حوران بهشتی برود.

در ۱۴۴۱ ماه محرم الحرام در کنار امیر مهربان و دلسوز خویش شهید منصور آغا – تقبله الله – و چند تن دوستان دیگر جام شهادت را می نوشد و با همان گل های که  روزی قبل به خاطر عروسی به گردن داشت این بار به گردن کرده و سوی لقای خداوند شتافت.

روحــش شاد و یادش گرامی باد.

Related posts