سه شنبه ، 22 اکتبر ، 2019

حملات نفوذی از نگاه اسلام / بخش اول

حملات نفوذی از نگاه اسلام / بخش اول

فاتح افغان // ترجمه : حبیب زاده

حملات نفوذی تکتیک ابتکاری – جهادی افغان ها بر ضد اشغال امریکایی است، که اشغالگران را با تلفات سنگین جانی و مالی مواجه ساخته و اثرات بسیار منفی بر وضعیت روانی آن ها گذاشته است.

لله الحمد، موج این حملات قهرمانانه با گذشت زمان تندتر شده و مهاجمان وحشی را درس های عبرتناک و تاریخی داده است. نمونه اخیر حملات نفوذی، حمله قهرمانانه مجاهد نفوذی شهید صفی الله – تقبله الله – به تاریخ ۲۳ سبتمبر ۲۰۱۹ میلادی در قندهار بود که تعداد زیادی عساکر اشغالگر دران کشته شدند.

دشمنان دین و میهن در مورد این حملات تبلیغات زیادی می کنند که گویا شرعا ناروا و خیانت با کشور است، تا جوانانی را که حقیقت را درک نموده اند از چنین حملات منصرف بسازند و برای صلیبی های اشغالگر زمینه مساعد کنند که در زادگاه وزیر محمد اکبر خان زندگی مطئمن داشته باشند.

در سطور بعدی می خواهیم تحقیق مختصری داشتیم باشیم به حملات نفوذی از نگاه اسلام، تا بدانیم آیا حملات نفوذی شرعا نا روا و خیانت با کشور است و یا اینکه عملیات مبارک جهادی و وجیبه دینی و ملی است ؟

حملات نفوذی از نگاه شریعت اسلامی، قهرمانی بزرگ و سبب بلندی درجات مجاهد نفوذی در جنت می شود.

رسول الله –  صلی الله علیه وسلم – وقتا فوقتا بعضی صحابه کرام – رضی الله عنهم اجمعین – را برای انجام دادن حملات نفوذی مؤظف ساخته است. ازان جمله ؛ عبدالله بن انیس رضی الله عنه، عبدالله بن عتیک رضی الله عنه و محمد بن سلمه رضی الله عنه بسیار مشهور هستند.

نخست واقعات این صحابه کرام – رضی الله عنهم – را به گونه مختصر ذکر می کنیم و سپس به نصوص و تصریحات فقهی درین مورد می پردازیم.

  • داستان عبدالله بن انیس رضی الله عنه :

عن عبد الله بن أنيس،  قال :  دعاني رسول الله صلى الله عليه وسلم، فقال : «إنه قد بلغني أن خالد بن سفيان بن نبيح الهذلي يجمع لي الناس ؛ ليغزوني وهو بعرنة، فأته، فاقتله». قال : قلت : يا رسول الله، انعته لي، حتى أعرفه، قال : « إذا رأيته، وجدت له اقشعريرة». قال : فخرجت متوشحا بسيفي، حتى وقعت عليه، وهو بعرنة مع ظعن يرتاد لهن منزلا، وحين كان وقت العصر، فلما رأيته وجدت ما وصف لي رسول الله صلى الله عليه وسلم من الاقشعريرة، فأقبلت نحوه، وخشيت أن يكون بيني وبينه محاولة تشغلني عن الصلاة، فصليت وأنا أمشي نحوه أومئ برأسي الركوع والسجود، فلما انتهيت إليه، قال : من الرجل ؟ قلت : رجل من العرب،

وفي السير الكبير: قال: انتسب إلى خزاعة،……… فجاء فسلم، ثم نسبني فانتسبت إلى خزاعة، وذكر في الطريق الآخر: كنت أعتزي إلى جهينة أي أنتسب إليهم. (وإنما أمره بذلك؛ لأن ابن سفيان كان منهم)

سمع بك، وبجمعك لهذا الرجل، فجاءك لهذا، وفي رواية السير الكبير : ثم قلت له: جئت لأنصرك وأكثرك وأكون معك، قال : أجل، أنا في ذلك، قال : فمشيت معه شيئا حتى إذا أمكنني، حملت عليه السيف، حتى قتلته، ثم خرجت وتركت ظعائنه مكبات عليه، فلما قدمت على رسول الله صلى الله عليه وسلم، فرآني، فقال : ” أفلح الوجه “. قال : قلت : قتلته يا رسول الله، قال : ” صدقت”. قال : ثم قام معي رسول الله صلى الله عليه وسلم، فدخل بي بيته، فأعطاني عصا، فقال : ” أمسك هذه عندك يا عبد الله بن أنيس “. قال : فخرجت بها على الناس، فقالوا : ما هذه العصا ؟ قال : قلت : أعطانيها رسول الله صلى الله عليه وسلم، وأمرني أن أمسكها، قالوا : أولا ترجع إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم، فتسأله عن ذلك ؟ قال : فرجعت إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم، فقلت : يا رسول الله، لم أعطيتني هذه العصا ؟ قال : ” آية بيني وبينك يوم القيامة، إن أقل الناس المتخصرون يومئذ “. فقرنها عبد الله بسيفه، فلم تزل معه حتى إذا مات أمر بها، فصبت معه في كفنه، ثم دفنا جمعا. رواه أحمد, و ابن حبان والبيهقي في السنن الكبرى.

ترجمه : از عبدالله بن انیس – رضی الله عنه – روایت شده است، می فرماید : رسول الله – صلی الله علیه و سلم – مرا طلب نمود و فرمود : خبر شده ام که خالد بن سفیان هذلی مردم را بر ضد من جمع می کند، تا بر مدینه حمله بکند، او در عرنه است. تو برو، او را بکش. من گفتم : یا رسول الله ! نشانی اش را بگو، تا بشناسم.

رسول الله –  صلی الله علیه وسلم – فرمود : هرگاه او را ببینی، می ترسی و به لرزه می آیی. من با شمشیر خود بیرون شدم، تا او را در منطقه عرنه پیدا کردم، که برای زنان خود جایی تلاش می کرد، عصر روز بود، هرگاه او را یافتم، نشانی را که رسول الله –  صلی الله علیه وسلم – فرموده بود یافتم، من به سوی او رو کردم، و ترسیدم که مبادا در جریان جنگ با او نمازم قضا نشود، پس نماز را در حالیکه به سوی او روان بودم آغاز کردم، رکوع و سجده را به اشاره می خواندم. هرگاه نزد او رسیدم، پرسید : که هستی ؟ گفتم، مردی از عرب.

در روایت سیر کبیر آمده است که عبدالله بن انیس – رضی الله عنه – از قبیله جهینه بود، اما رسول الله صلی الله علیه وسلم به او گفته بود که خود را به قبیله خزاعه نسبت بده.

امام سرخسی – رحمه الله – در شرح سیر کبیر نوشته است که : هدف ازین کار این بود که خالد بن سفیان از قبیله خزاعه بود.

عبدالله بن انیس – رضی الله عنه – می گوید، برایش گفتم : شنیده ام که بر ضد این شخص (یعنی محمد صلی الله علیه و سلم) لشکر آماده می کنی، بنا برین نزدت آمده ام.

در روایت سیر کبیر آمده است که برایش گفتم : من آمده ام تا تو را کمک کنم، شمار لشکر تو را بیافزایم و با تو همکاری کنم.

او گفت : بلی، به این کار مصروف هستم.

اندکی با او رفتم، هرگاه چانس حمله برایم میسر شد با شمشیر بر او حمله کردم و کشتم، سپس از نزد او برامدم، در حالیکه زنانش بر او می گریستند و ناله می کردند.

هرگاه به رسول الله –  صلی الله علیه وسلم – رسیدم ، مرا دید و فرمود : پیروزی ات مبارک باد.

عبدالله بن انیس رضی الله می گوید، گفتم : یا رسول الله ! او را کشتم، پیامبر – صلی الله علیه و سلم – فرمود : راست می گویی.

سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم با من بلند شد و مرا به خانه خود برد و عصای را برای من داد و فرمود : عبدالله بن انیس ! این را با خود نگه دار.

عبدالله بن انیس – رضی الله عنه – می گوید : من با همان عصا نزد مردمی که بیرون بودند برآمدم. آن ها پرسیدند، به این عصا چه می کنی ؟

من گفتم، رسول الله – صلی الله علیه وسلم – برایم داده و فرموده است که با خود نگه دار.

آن ها گفتند که آیا نزد رسول الله – صلی الله علیه وسلم – پس نمی روی، تا در موردش سوال بکنی ؟

عبدالله بن انیس – رضی الله عنه – می گوید : دوباره نزد رسول الله – صلی الله علیه وسلم – رفتم و پرسیدم که این عصا را چرا برایم داده ای ؟

رسول الله – صلی الله علیه وسلم – فرمود : این در روز قیامت میان من و تو نشانی می باشد. درین روز مردم اندکی بر عصا تکیه می زنند.

عبدالله بن انیس رضی الله عنه آن عصا را با شمشیر خود چسپانده بود، هرگاه وقت مرگ او نزدیک شد وصیت نمود که در کفن او گذاشته شود. هرگاه او وفت نمود با او یکجا در قبر دفن کرده شد.

قيل معناه : تحكم بها في الجنة كما يتحكم الملوك بما يشاءون وقيل معناه : ليكن هذا علامة بيني وبينك يوم القيامة حتى أجازيك على صنيعك بسؤال الزيادة في الدرجة لك . شرح السير الکبير

ترجمه : بعضی علما می گویند که معنایش اینست که در جنت بر این عصا تکیه بزن، چنانکه بادشاهان بر عصاهای پسندیده شان تکیه می زنند. بعضی علما می گویند : معنایش اینست که در روز قیامت میان من و تو نشانی است، تا بدل این قهرمانی ات که در دنیا انجام دادی بدهم و برای بلندی درجات تو سفارش بکنم.

 

Related posts