دوشنبه ، 18 نوامبر ، 2019

رسوایی انتخابات ؛ شلاقی بر روی نظام تحمیلی

رسوایی انتخابات ؛ شلاقی بر روی نظام تحمیلی

حبیبی سمنگانی

امریکایی ها و دست نشاندهان آن ها دموکراسی و لوازم آن، از جمله حق رای دهی را بهترین دستآورد خود در افغانستان می دانند. آن ها با تبلیغات ملیاردها دالری و برنامه های استعماری شان چنان وانمود می کردند گویا دموکراسی درمان همه دردهای افغان ها و انتخابات بهترین گزینه ای برای تعیین زعیم و سرنوشت افغان ها بدست خود شان است، گویا افغان ها نباید این کیمیای فلاح را از دست بدهند. اما واقعیت مسلّم امروزی بنا بر تجربه های تلخ و تکراری هژده سال اخیر اینست که افغان ها و دموکراسی از یکدیگر به داد و فریاد آمده اند.

این تنها طالبان نبودند که با تکرار چنین پروسه های نمایشی و جعلی در حساس ترین اوضاع کشور مخالفت نشان دادند، بلکه بیشتر چهره هایی شناخته شده که در گذشته ها نقش های مهم و محوری در اداره کابل داشته اند به صراحت هشدار می دادند که تکرار تجربه های ناکام انتخابات، تشنج و بحران تازه یی را به بار خواهد آورد. اما این هم از بدبختی و سیه روزی اداره کابل و سرپرستان امریکایی شان است که هرگز از ناکامی های شان پندی نگرفته اند و بار دیگر خود را رسوا و روسیاه ساختند.

اکنون که دو هفته از برگزاری پروسه نمایشی انتخابات می گذرد، اتفاق بر اینست که این پروسه به گونه بی سابقه ناکام شده و طالبان، سیاستمداران کشور، رسانه های داخلی و بین المللی، نهادهای ناظر و حتی خود برگزار کننده گان آن، دلائل و عوامل زیادی را برای ناکامی تاریخی این پروسه ابراز داشته اند. طالبان ناکامی این پروسه استعماری را کامیابی خود دانستند و با نشر اعلامیه ای رسما از افغان ها ابراز سپاس نمودند که به صدای غمخوارانه و صلح خواهانه ایشان ارج گذاشتند و توطئه انتخابات را به شمول پایتخت در سراسر کشور تحریم نمودند.

از چندی به اینسو دو دیدگاه کاملا مغایر در قبال برگزاری چهارمین انتخابات ریاست جمهوری در کشور وجود داشت. طالبان و دیگر جهت های صلح خواه برگزاری انتخابات در همچو شرایط نا مناسب را توطئه ای در برابر پروسه صلح و سعی برای تداوم اشغال و جنگ می خواندند، اما دلیل حامیان برگزاری انتخابات این بود که روند دموکراتیک به هر قیمتی که باشد باید دوام یابد، اشرف غنی و سخنگویان و دار و دسته او به صراحت می گفتند : صلحی که در بدل دموکراسی تمام شود، قابل پذیرش نیست. امریکا نیز در روزهای اخیر به گونه مکرر تاکید کرد که انتخابات در افغانستان حتما برگزار می شود. گویا کامیابی و ناکامی انتخابات در حقیقت رفرندم/همه پرسی برای مشروعیت و عدم مشروعیت این نظام تحمیلی در افغانستان بود.

انتخابات نام نهاد ریاست جمهوری به تاریخ ۶ میزان برگزار شد، اما در نیمه های همان روز دانسته شد که امریکایی ها و دست نشاندهان شان درین قمار خود با رسوایی بزرگی مواجه شده اند. چنانچه هارون نجفی زاده، ژورنالست مشهور و از حامیان سرسخت برگزاری انتخابات پس از چاشت روز انتخابات تویت کرد که : «میزان مشارکت مردم در مقایسه به انتخابات ۲۰۱۴ به شدت پایین است، مراکز رای دهی در کابل خالی است» .

اگر از یکسو طالبان توانستند با کمپاین مؤثر تبلیغاتی و اجرای عملیات های موفق نظامی از راه اندازی این پروسه نمایشی در بخش های زیادی کشور جلوگیری نمایند، از سوی دیگر این خود افغان ها بودند که در مصئون ترین نقاط کشور نیز از رفتن به مراکز رای دهی خودداری نمودند و شائبه ای باقی نماند که افغان ها بر انتخابات تقلبی و دموکراسی ساختگی که امریکایی ها و رژیم فاسد بزرگ ترین دستآورد خود می دانند، علنا نفرین فرستادند. امروز هر افغان به این باور است که اینگونه پروسه های استعماری عامل بزرگ بحران کشور و مشکلات آن هاست.

دموکراسی باید از افغان ها شکوه و گله ای نداشته باشد. زیرا برای افغان ها باغ های سبز و رویایی نشان داده شده بود که دموکراسی با مرور زمان تحولات مثبت و سازنده ای را در جامعه افغانی به ارمغان می آورد. مدعای دموکراتان این بود که اصل مهم در دموکراسی «مردم سالاری» است و افغان ها دیگر زیردست و مورد شکنجه زورگویان و تفنگسالاران قرار نمی گیرند، اما افغان ها دیدند که اوضاع روز بروز وخیم تر شد و آن چهره های خونخوار و مستبدی که از هیبت طالبان در کوه ها و مغاره ها جا نداشتند و به خارج از کشور فرار کرده بودند، زمام کشور بدست آن ها داده شد و دوباره بر افغان ها مسلط کرده شدند.

دموکراسی همواره لاف از مردم سالاری زده است، اما واقعیت مبرهن اینست که مردم عادی کشور درین دو دهه هیچ جایگاهی در عرصه قدرت سیاسی کشور نداشته اند. ریاست جمهوری بجای خود، پارلمان هم بجای خود، امروز حتی اگر یک جوان تحصیل کرده اما بی پول و ثروت خود را برای شورای ولایتی هم نامزد بکند، آماج طنز و تمسخر قرار می گیرد. زیرا ظاهر و باهر است که ساختار انتخابات ها به گونه تشکیل یافته است که باید برای رسیدن به شورای ولایتی هم هزارها دالر خرج نمود و یا هم باید با کدام سازمان استخباراتی و یا سفارتخانه کشورهای خارجی روابط داشت. رحمت الله نبیل، نامزد انتخابات کنونی ریاست جمهوری ادعا دارد که یکی از تیم های کاندید در کمپاین های خود ۱۷۵ ملیون دالر (معادل چهارده ملیارد افغانی) خرج کرده است. همچنان در انتخابات پارلمانی سال گذشته دیده شد که چطور بسیاری نمایندگان کنونی پارلمان با پرداخت چند صد هزار دالر به کمیسیون انتخابات به پارلمان راه یافتند.

امروز حامیان تیم اشرف غنی به اصلاح «دولت ساز» با کمال چشم سفیدی افتخار دارند که رهبر ما تفنگسالار نیست و به تفنگسالاری و زورگویی نقطه پایان می گذارد. اما واقعیت اینست که اگر در دوره گذشته، جنرال دوستم و کریم خلیلی نقش محوری و کلیدی در تیم او داشت، این بار نیز صدها تفنگسالارانی بودند که در جریان کمپاین ها در طرف دست راست و چپ او دیده می شدند و مسئولیت پیشبرد کمپاین او را بدوش داشتند. نه تنها آنکسی که چند روز پیش وزیر بر حال کابینه او را در داخل مسجد ارگ لت و کوب کرد، بلکه از پایتخت کشور تا هر ولایتی که بررسی شود، بدنام ترین تفنگسالاران و غاصبان حیثیت مرکزی در تیم او دارند. از اینکه جنرال عبدالمالک در زون شمال کشور و اختر ابراهیم خیل (مشهور به اختر لُوچک) در ولایت بزرگ بلخ سرکردگی تیم او را بدوش دارند، قیاس بکنیم که تیم دولت ساز مشهور به تابوت ساز دیگر چه گلهای را آب داده است. بدون شک، انتخابات کنونی چنان منظره ها و نمونه های از مردم سالاری را به نمایش گذاشت که دل مردم را از مردم سالاری سیاه کرد.

دموکراسی افغانی باید گلایه از سرپرستان خود – امریکایی ها – داشته باشد که این بار حیثیت نسبی آن را هم از بین بردند و ثابت ساختند که دموکراسی و انتخابات در افغانستان امروزی، جز ابزاری برای تفرقه افگنی میان افغان ها و تداوم اشغال و جنگ چیزی دیگری نیست. امروز اگر از میان بیش از ۳۵ ملیون جمعیت کشور تنها دو ملیون نفر رای داده اند (که نصف آن هم آرای خیالی و تقلبی است) روشن می سازد که اکثریت قاطع افغان ها به این باور رسیده اند که ما هیچ نقشی در انتخاب رئیس جمهور کشور نداریم. این امریکا است که رئیس اداره کابل و حتی تمام کابینه و دارد و دسته آن را تعیین می کند. بلی، بار گذشته جان کیری و این بار قرار است مایک پمپیو این خدمت را انجام بدهد، حتی آن یک ملیون نفری که واقعا رای داده اند، نیز به این باور هستند. اگر باور ندارید، بروید بپرسید.

با سپاس از مجله مورچل

Related posts