ژانویه 20, 2020

چند روز در هلمند

وحید روستایی

هلمند یا هیرمند با دریایی مواج خویش یکی از باستانی ترین مناطق افغانستان می باشد که در طول تاریخ شاهد و بستر گرم فرهنگ های مختلفی چون آتش پرستی، بودایی، زردشتی، برهمنی و اخیرا اسلام بوده است. طوریکه در کتب تاریخ و سير مانند اسد الغابه مذکور است هلمند توسط صحابی جلیل القدر و غازی میدان های نبرد عبدالرحمن بن سمره رضی الله عنه دو بار فتح گردیده است، بار اول در زمان خلافت عثمان بن عفان رضی الله عنه در سال 33 هجری که همرایش علماء و فقهایی بزرگی چون حسن بصری رحمه الله همراه بودند فتح شد و بار دوم در زمان خلافت معاویه بن ابی سفیان رضی الله عنهما در سال 43 هجری فتح گردید و ازین طریق او و قومندانان بعد از وی توانستند عملیات های جهادی خویش را علیه رتبیل ها یا حاکمان کابل و نواحی آن ادامه دهند. این خطۀ مرد خیز پس از ورود اسلام به آن یکی از سنگرهای محکم و یکی از قلعه های شکست ناپذیر مسلمانان به شمار میرود، و بار بار حملات دشمن توسط جوانان مجاهد هلمندی دفع و پوز شان به خاک مالیده شده است، به همین خاطر است که هلمند در محراق توجۀ امریکایی ها بوده و آنها برای نابودی اسلام و منحرف ساختن جوانان هلمندی از نیرنگ ها و دسیسه های مختلف کار می گیرند.

سال قبل با چند تن از دوستان  طی یک سفر جهادی از طریق ارزگان روانه هلمند گردیدیم، بیشتر از دو شبانه روز در میان دره ها و کوه های سر به فلک کشیدۀ ارزگان ماندیم. ارزگان ولایتی که تنها نامش را شنیده بودیم و نقشه اش را در اوراق دیده بودیم، از جهاد و قربانی های مجاهدینیش از طریق رسانه های جهادی آگاهی یافته بودیم اما اکنون آنرا از نزدیک با چشم سر می دیدیم، همرای شان نشستیم و از زبان خود شان در بارۀ فعالیت های جهادی مجاهدین در منطقه شنیدیم. مردم ارزگان در سطح پائین از فقر قرار دارند و از طریق مالداری و زراعت امرار معاش میکنند اما همت های به بلندای هندوکش دارند، آنها با تمام دار و ندار خویش علیه اشغالگران امریکایی و مزدوران آنها مبارزه کردند، و هنوز هم سنگرهای جهاد در آن ولایت‌ها کما کان گرم می باشد. امریکایی ها و همکاران شان خاطرات تلخی از ارزگان دارند و سوز ضربۀ دستان جوانان ارزگانی سالها در رخسار آنها باقی خواهد ماند.

از کوتل شیرو به زمینداور رفتیم، زمینداور که یکی از مراکز تاریخی هلمند و پایتخت حاکمان قدیمی آن می باشد یک منطقه سرسبز و زیبا است، در بازار زمینداور با مردم رو به رو شدیم و از آنها در مورد حاکمیت امارت اسلامی و رویه مجاهدین با آنها پرسیدیم، مردم همگی از نانوا گرفته تا دکاندار  رضایت خویش را از مجاهدین امارت اسلامی نشان داده و از رویۀ نیک و اخلاق والای شان توصیف به عمل آوردند.

پس از گذراندن مدتی روانۀ ولسوالی سنگین شدیم، در مسیر راه یکی از پوسته های دشمن قرار داشت، راه را غلط کردیم و نمیدانستیم به کدام مسیر حرکت کنیم، سپس یکی از اهالی منطقه که سوار بر موتر سیکل بود و به سوی خانه می رفت راه را برای مان نشان داد و تاکید کرد که متوجه پوستۀ دشمن باشید. راستی نمیدانم به کدام کلمات احسان، همدردی و اخلاص این مرد هلمندی را بیان کنم، آری در زمانۀ که مردم دارند با چند دالر ایمان خود را می فروشند مردانی هم هستند که برای دین خود قربانی میدهند و پروای این و آن را ندارند.

از دریای هلمند عبور کردیم، در لب دریا با کودکان رو به رو شدیم، اینکه میدانستند ما مجاهدین هستیم با ما تمایل نشان میدادند و با دیدن مجاهدین دلهای شان خوش میشد، انگار با زبان حال می گفتند از شما طمع گرفتن انتقام از امریکایی های وحشی و نوکران دون فطرت آنها را داریم. به مسیر خود ادامه دادیم تا به ولسوالی سنگین برسیم، در مسیر راه چشم مان به خانه های مخروبه، موترهای سوخته، مراکز مخروب به جای مانده و اثرات این چنینی افتاد، وقتی پرسیدیم برای مان گفتند که این همه اثرات جنگ و جهاد علیه امریکایی ها است.

امریکایی ها نخست تحت عنوان باز سازی و نو سازی آمدند و برای مردم گلهای سرخ و سبز نشان دادند ولی دیری نگذشت که آنها با توپ و تانگ خود خانه های مردم را ویران ساختند و باشندگان آنها را زیر آوار آن مدفون ساختند. هلمند از جمله ولایت های است که بیشترین قربانی و تلفات ملکی و غیر ملکی را در جهاد جاری متقبل شده است و حسب بعضی منابع بیش از ۶۰ هزار نفر در آن کشته شده است. اکثریت این همه تلفات در نتیجه بمباردمان های کورکورانۀ امریکایی ها، چاپه ها و عملیات های شبانه و انداخت راکت و هاوان های آنها می باشد.

اما مردم غیور هلمندی با وجود دادن این همه تلفات دست زیر الاشه ننشستند و با همت عالی علیه اشغالگران رزمیدند، آنها هیچ باکی نداشتند، وقتی پدر شهید میشد پسرش جایش را پر کرده و سلاح را علیه اشغالگران امریکایی می برداشت و زمانیکه برادر شهید میشد برادر دیگر سلاح را می برداشت و این سلسله جاری است و از الله عزوجل میخواهیم غیرت و شهامت و غیرت به خاطر اسلام و نوامیس را در مسلمانان زنده داشته باشد.

به سنگین رسیدیم، جایکه امریکایی ها و مزدوران شان در آنجا تلفات بی شماری را متقبل شدند و تعداد زیادی از آنها به خاطر تحکیم دموکراسی جان های خود را از دست داده و به هلاکت رسیدند. به بازار سنگین رفتیم و مردم را از نزدیک دیدیم، مردم همه با لباس محلی، ریش بلند و مطابق سنت، و عمامه به سر داشتند. نماز عصر را در یکی از مساجد ادا کردیم، مردم از دکان های خویش با شور و شوق به سوی نماز آمدند و پس از ادای نماز به دکان های خویش باز گشتند.

از سنگین به ولسوالی موسی قلعه رفتیم، بازار بزرگ، دکان های آباد و دواخانه های مجهز در آن وجود داشت و جمع و جوش قابل توجه مردم در بازار به چشم میخورد. در چوک شهر و در اطراف آن درفش سفید توحید که منقش با کلمه توحید است شهر را زیبا ساخته بود و در سایه های این درفش آرامش، سکون و اطمینان را خیلی خوب احساس می کردیم. آنجا وقتی برای لحظه ای بیارمی خاطرات زیادی به ذهنت تداعی می کند و خیالات زیادی به فکرت می آید و آرزوهای بزرگی که توان بر آورده کردنش را نداری برایت ایجاد میشود.

روزهای زیادی را در هلمند گذراندیم با آب و هوایش و جغرافیایش بلد شدیم، مردمش را از نزدیک ملاقات کردیم و با مجاهدین و قهرمانانش مصافحه نمودیم، این سفر یکی از جمله سفرهای بسیار لذت بخش و جالب برایم بود و از دیر باز نیت سفر به هلمند را داشتم که الله عزوجل آنرا برایم میسر ساخت.

با سپاس از شماره ۳۷ مجله حقیقت

Related posts