آوریل 06, 2020

جهاد بر ضد فساد و اشغال، و رهبری مثالی امارت/ بخش اول

جهاد بر ضد فساد و اشغال، و رهبری مثالی امارت/ بخش اول

ذبیح الله مجاهد، سخنگوی امارت اسلامی // ترجمه : ابوزبیر حبیب زاده

الحمدلله و کفی والصلوة والسلام علی عباده الذین اصطفی، اما بعد :

امارت اسلامی نعمت بزرگی از نعمت های پروردگار است، که در شرایط بسیار تلخ برای افغان ها عطا نمود.

محض سخن گفتن و تصور کردن برای اصلاح اوضاع، کار آسان است. اما پیاده کردن آن در صحنه عمل و از بین بردن بحران ها و یا مقابله با آن، کار بسیار دشوار، حساس و طاقت فرسا است.

مختصرا باید بگوئیم که دو رهبری مهم به دوش طالبان قرار گرفته بود. طالبان هر دوی آن را به نحوه بسیار احسن انجام دادند.

سال ۱۴۱۵ هجری قمری :

هرگاه رژیم کمونیستی در افغانستان شکست خورد و بجای آن مجاهدین وارد کابل شدند، در ظرف چند ماه تقریبا تمام افغانستان به صحنه جنگ های تنظیمی تبدیل شد، قومندان های تنظیمی در هر ولایت پاتک ها ایجاد کردند. شکنجه مردم، چور و چپاول دارایی مردم، تجاوز بر آبرو و حریم شخصی مردم، و هر آن کاری آغاز شد که بشریت بر بدی و ناهنجاری آن، همصدا است.

در مرکز کشور (کابل) پنج جزیره قدرت به میان آمد :

گروه جمعیت اسلامی و شورای نظار در ارگ و خیرخانه، گروه حزب اسلامی در جنوب کابل چهار آسیاب و چهل ستون، گروه حزب وحدت در کارته سخی و افشار، ملیشه های گیلم جمع دوستم در بعضی بخش های شهر کابل و گروه اتحاد اسلامی به سرکردگی سیاف نیز در بخش کوچکی از پایتخت کشور سلطه داشتند.

این گروه ها همه روزه از صبح تا شب در شهر کابل با هم می جنگیدند، نه نشانه ای از بازسازی دیده می شد، نه هم تعلیم و تربیه درکی داشت. نه کسی در فکر آبرو و عفت مردم بود و نه هم در پروای جان و مال مردم. هرگاه پایتخت کشور چنان ناامن بود، عملا هیچ دولتی وجود نداشت و هر چیز از کنترول بیرون بود، پس در ولایات طبعاً خودسری، انارشیسم و ملوک الطوائفی حاکم بود.

اگر در کدام جایی نظم قومی و منطقوی وجود داشت، آنجا مردم نسبتاً آبرو و دارایی خود را مصئون فکر می کردند. اما در جاهای که نظم قومی ضعیف می بود و وابستگی درمیان مردم وجود نمی داشت، آن جا قومندان های تنظیمی، تفنگسالاران و اوباشان معتاد به مواد مخدر، از هیچگونه ظلم و وحشت در برابر مردم دریغ نمی کردند. هر روز هزاران رویداد تجاوز بر جان، مال و آبروی مردم رخ می داد و مردم سرگردان و سراسیمه بودند.

برای نجات ازین وضعیت اسفبار، هیچ نهاد اسلامی، بشری و بین المللی چیزی در توان نداشت و یا انجام نمی داد. هیچ پروفیسور، کارشناس، متنفذ قومی و یا شخصیت دیگری طرح و توانایی برای کنترول این وضعیت دردناک نداشت. حالت آنقدر سرسام آور بود که در کوتاه مدت، هیچ امیدی برای بیرون رفت ازان بحران برده نمی شد.

سازمان ملل متحد، پیمان نظامی ناتو، امریکا، کشورهای غربی، کانفرانس اسلامی، کشورهای با نفوذ اسلامی، کشورهای همسایه و منطقه، تماشا می کردند و اوضاع روز به روز بدتر می شد.

دران روزگار حساس و متشنج، یکتن قومندان پیشین جهادی و شاگرد فعلی درس های دینی (امیرالمؤمنین ملا محمد عمر مجاهد، رحمه الله) در منطقه سنگحصار ولایت قندهار با چند تن رفقای محدود خود برای کنترول وضعیت، مشوره نمود.

محترم ملا محمد عمر مجاهد چون در زمان جهاد بر ضد شوروی، قومندان مخلص و پاکباز جهادی مانده بود، تحمل این را نداشت که آرمان های او و دیگر مجاهدین راستین هدر برود و نه هم تاب تماشای تجاوز بر آبروی مردم و چور و چپاول دارایی هموطنان خود را داشت، بناءً نخست برای تطبیق پلان خود، در منطقه زنگاوات ولسوالی پنجوایی ولایت قندهار از عالمان دین استفتاء نمود.

علمای مشهور منطقه برای او فتوی دادند که برای کنترول اوضاع، گام نظامی بردارد. او چند رفیق مخلص را با خود یکجا نموده، به تاریخ ۱۵ محرم الحرام ۱۴۱۵ هجری قمری تحریک اسلامی طالبان را آغاز نمود.

نخستین مرحله بزرگ آزمونی :

پس از معرکه ها و پیروزی های زیادی، ۱۵۰۰ تن عالمان دین از سرتاسر کشور به تاریخ ۱۵ ذوالقعده ۱۴۱۶ هجری قمری در شهر تاریخی قندهار گردهم آمدند و (مرحوم) ملا محمد عمر مجاهد را به حیث زعیم کشور تعیین کردند و امیرالمؤمنین لقب دادند. از همان روز مرحله اول و بسیار دشوار رهبری امارت اسلامی آغاز شد.

بنا بر فیصله علما، مرحوم ملا صاحب به حیث امیر تعیین شد. رهبری امانت بزرگ الهی است و این امانت به دوش یک طالب افغان سپرده شد. اما مرحوم ملا صاحب ازین آزمون بزرگ چنان عهده برآ شد که هیچکسی از نگاه شرعی، نمی تواند او را مورد نقد و سوال قرار دهد. ان شاء الله تعالی.

رهبری کشور در حالی به دوش امارت اسلامی انداخته شد، که کشور به ویرانه و مخروبه تبدیل شده بود. هیچ زیر بنای دولتی وجود نداشت و تمام تاسیسات دولتی کاملا از بین رفته بود. زورمندان، دزدان، باندهای شر و فساد و اوباشان تنظیم ها، کشور عزیز را آنقدر کوبیده بودند که قلم توان نوشتن آن را ندارد. تجاوز علنی جنسی، کوبیدن میخ بر سر مردم، رقص مرده، تجاوز گروهی بر عفت زنان و فجایع دیگری بود که هر روز تکرار می شد.

امور کشور در حالی به زعیم اول امارت اسلامی سپرده شد که تمام نهضت او برای تغذیه، خانه به خانه می گشتند و از مردم نان جمع می کردند و مجاهدین خود را نگه داری می کردند. هیچ اقتصادی وجود نداشت. هیچ پشتیبانی خارجی وجود نداشت و همه چیز تنها و تنها با توکل بر ذات پروردگار به پیش می رفت.

امارت اسلامی آوردن امنیت و حاکمیت نظام شرعی در کشور را، از همه مهم تر می دانست. زیرا نظام شرعی آرمان پاک یک و نیم ملیون شهدای جهاد بر ضد شوروی بود. همچنان مصئونیت و عفت هموطنان مظلوم ما آنقدر کوبیده شده بود که امنیت یک شب و روزی را هم برای خود غنیمت می دانستند.

امارت اسلامی این دو کار را در سرفهرست اهداف خود قرار داد و نظام شرعی را با کمال متانت و تدبیر در همه آن ساحاتی که در کنترول داشت تطبیق نمود، و نیز چنان امنیت مثالی را برای مردم به ارمغان آورد که مردم از طرف شب دروازه های خانه های شان را نمی بستند. زیرا احساس هیچگونه خوف و خطر نمی کردند.

کسی که در تلاش دزدی می بود، گرفتار می شد. همچنان کسی که در خیال تجاوز بر آبروی کسی می بود، دستگیر و به پنجه قانون سپرده می شد. حتی اگر کسی در بازار جنگ عادی فزیکی می کرد و یا دشنام می داد، یک عسکر امارت اسلامی می رسید و جنگ را پایان می داد.

من خودم شاهد ده ها صحنه های هستم که دو نفر با هم درگیر می شدند، یک طالبی را خدا برابر می کرد و او مشکل را حل و فصل می نمود. جهانیان و جهت های که برای کنترول اوضاع افغانستان هیچ پیش بینی نمی توانستند، با آمدن اینگونه امنیت حیران ماندند.

این مرحله آزمونی رهبری در حالی جریان داشت که امارت اسلامی هیچ تجربه و سابقه کاری و آموزش های مسلکی و تخصصی نداشت، بلکه همه کارها به شکل بسیار عادی و ساده عملی می شد. خداوند متعال فضای آرام و آبرومندانه را برای مردم به وجود آورد.

امارت اسلامی در حالی بر ۹۵٪ خاک کشور حاکم شد، که کشور عزیز همانند بیمار شدید با مشکلات و تکالیف گوناگون دست و گریبان بود. فقر و گرسنگی به اوج خود رسیده بود، بسیاری مردم بیکار بودند، پول کشور به مثابه نیست بود، تجارت از سر نو آغاز شده بود و آبادی و بازسازی از صفر شروع می شد. اما با این همه ناگواری ها، مردم از برکت حاکمیت نظام اسلامی در مورد امنیت و عفت خود مطمئن بودند. امنیتی که در تاریخ اخیر کشور بی پیشینه بود.

رهبری امارت اسلامی چنان قوی بود، که مردم را از هرج و مرج و بی نظمی در امن ساخت، کشوری را که در پرتگاه تجزیه و چند پارچگی قرار داشت دوباره تحت حاکمیت واحد و مرکزی آورد، ادارات تعلیمی (مدارس، مکاتب، لیسه ها و پوهنتون ها) را به حد توان دوباره فعال نمود، حدود یکصد هزار شاگردان علوم دینی را از بودجه امارت تمویل می کرد، کشت و تجارت مواد مخدر را که بسیار رواج یافته بود دوباره به صفر رساند، برای چاپ و تبدیلی پول کشور دست به کار شد، در عرصه روابط با شرکت افغان بیسیم به توافق ابتدایی رسید، موضوع پایپ لاین گاز از ترکمنستان جداً روی دست گرفت و مساعی خود را برای پایان درگیری ها از راه های نظامی و سیاسی دوام داد. این همه کارهای است که دران زمان، واقعا بالاتر از تصور و یقیناً کرامت پنداشته می شد.

رهبری و حاکمیت امارت اسلامی زمانی با مشکل رو برو شد، که جهان کفر این مودل نظام اسلامی را برای سیستم کفری خود (سیکولاریسم) خطر دانستند.

نخست، امریکا و کشورهای غربی امارت اسلامی را به سبب پیاده کردن حدود شرعی، به نقض حقوق زنان و بشر متهم کردند. در حالی که یکسال پیش، کشته شدن همه روزۀ ده ها نفر درین کشور را کسی جرم نمی پنداشت و دولت آن وقت و گروه شر و فساد مشروع خوانده می شد. سپس در ادامه بهانه جویی ها، قضیه شیخ اسامه بن لادن – رحمه الله – مطرح شد و تلاش شد امارت اسلامی در شرائط دشوار جنگی و اقتصادی، با تحریم ها و ممنوعیت های جهانی مواجه شود.

این حالت ناگوار و ظالمانه تا زمانی دوام کرد که در سال ۲۰۰۱ میلادی واقعه ۱۱ سبتمبر رخ داد و امریکا فرصت یافت تا بهانه عملی برای تهاجم نظامی بر افغانستان به دست آورد.

امریکا پیش از تهاجم بر افغانستان، امارت اسلامی را تهدید کرد که هر چه زودتر اسامه بن لادن – رحمه الله – را به امریکا بسپارد، وگرنه، امریکا بر افغانستان حمله می کند.

امارت اسلامی بر اساس غرور اسلامی و تاریخی خود به امریکا جواب داد که اگر واقعا شواهدی در اختیار دارد که اسامه بن لادن در واقعه یازده سبتمبر دست دارد، آن را به محکمه امارت اسلامی بسپارد. برای امریکا یک ماه وقت داده شد. اما امریکایی ها این پیشنهاد را رد و سخنان تهدید آمیز خود را تکرار کردند.

امارت اسلامی بار دیگر پیشنهاد کرد که برای شیخ اسامه بن لادن در زمان دولت ربانی تابعیت افغانستان داده شده و حالا او تبعه کشور ماست. از نگاه قانونی هم شما حق ندارید که یک شهروند کشور ما را از ما بخواهید و مجازات کنید. اگر شما بر محکمه ما باور ندارید، پس با اشتراک عالمان دینی سه کشور اسلامی به شمول افغانستان و عربستان سعودی محکمه اختصاصی تشکیل داده شود و شیخ اسامه توسط آن محکمه، محاکمه شود. امارت اسلامی شیخ اسامه را به آن محکمه که قابل اعتبار می باشد، می سپارد. اما امریکا که هنوز هم حرف از جنگ می زد و تهدید می کرد، این پیشنهاد امارت اسلامی را نیز رد کرد.

اگر رهبری امارت اسلامی نمی بود، افغانستان فیصله ای می کرد که از نگاه تاریخی شرمناک می بود و تا ابد تشخص و هویت اسلامی ما را زیان مند می ساخت. زیرا سپردن شیخ اسامه بن لادن – رحمه الله – به کفار، بر علاوه ازینکه از نگاه شرعی ناروا بود و رعب و دبدبه اسلام زیرپا می شد، بلکه در تاریخ بشریت نیز داغ سیاه بر پیشانی ما می بود. اما این رهبری مسلمان، با تقوی، غیرت مند و با جرات امارت اسلامی بود که در برابر دشمن سر ننهاد و یک مسلمان را به کافر تسلیم نکرد.

ادامه دارد……….

Related posts