آوریل 06, 2020

یاد آن امیر فرزانه ما

یاد آن امیر فرزانه ما

به یاد شهید الحاج ملا عبدالسلام سعادت – تقبله الله –

مصعب بغلانی

شهید الحاج ملا عبدالسلام سعادت، مردی از مردان راسین امت، نماد صبر واستقامت، از ابتدا تا انتها هدفمندانه زیست و عزتمندانه به قافله شهدا پیوست. بهشت برین نصیب اش باد ــ

خوشا به حالی آن راد مردان و دلاوران که در عرصه افضل ترین عبادات الهی، همانا فریضه جهاد علیه دشمنان دین و شرف مسلمانان، سالیان متمادی در قطار پیشتازان کاروان جهاد قرار داشته، همانند ستاره گان درخشیدند.

بی تردد گفته می توانیم که در مسیر مبارزه با دشمنان دین، خارها فرش است. عبور از این مسیر پر خم و پیچ بدون نصرت الهی امکان پذیر نیست. آن های که با پروردگار خود عهد و پیمان بستند که جان نثارانه درین مسیر قدم می بردارند، از خارهای مغیلان نمی هراسند و مشکلات راه مزاحم گام های استوار او شده نمی تواند. آن ها بدون ترس از امواج تند فتنه ها و توطئه ها، صبورانه به راه شان ادامه می دهند.

مرد دلیر و فقیر منش شهید الحاج ملا عبدالسلام سعادت – تقبله الله – نیز یکی ازان پیشگامان کاروان جهاد و مقاومت بود که نخست در سال ۱۳۷۳ هجری شمسی برای برچیدن گلیم شر و فساد روز افزون از کشور شامل لشکر عمری شد. او درسهای خود را ناتمام مانده، به تحریک نو آغاز اسلامی طالبان پیوست. در حالیکه هنوز طالبان پس از قندهار، مشغول تصفیه هلمند بودند.

ملا عبدالسلام سعادت در کنار برادران طالب خود به سنگرهای داغ و خطوط مقدم جبهات شتافت و شجاعانه رزمید. او استعداد خوب نظامی داشت و با استفاده از تاکتیک ها و مهارت های خاص جنگی در زمان تحریک اسلامی طالبان و حاکمیت امارت اسلامی افغانستان در نبردها و رویارویی های زیادی نقش عمده ای را ایفا نمود و بارها دشمن را شکست داد.

او از آغاز یکجا شدن با تحریک تا دوره جهاد و مقاومت در برابر امریکایی ها، که حاوی دو و نیم دهه است، به حیث فرمانده تاثیر گذار، خدمات شایان و فراموش ناشدنی را در راستای پاکسازی کشور از چنگ تفنگ سالاران، حاکمیت نظام اسلامی و استقلال کشور، انجام داد. بنده خود شاهد شهکاری ها و قهرمانی های بی نظیر وی در مبارزه بر علیه شر و فساد بودم. دشمن زبون از حضور او در صحنه نبرد، لرزه بر اندام می بود.

شهید سعادت صاحب در مجالس و صحبت های خود همواره به مجاهدین توصیه می نمود که همیشه با مردم حسن سلوک نموده در حق ملت خود خیرخواه باشید و بر سر مردم دست شفقت بمانید. قدر زحمات و تکالیف مردم را بدانید، این ملت هست که ما را در آغوش خود جا داده است. ما باید مرهون احسان ملت خود باشیم.

شهید سعادت صاحب همچو خود همسنگران زیادی را تربیه کرده بود که در شجاعت و شهامت کم نظیر بودند و هر یکی شان در میدان های نبرد پیشتاز بودند. شهید ملا عبدالجبار حامد، شهید ملا محب الله شهید ملا محمد داود شهید قاری عبدالصمد شهید ملا عبدالغیور و دیگران – تقبلهم الله – آن دلباخته گان شریعت و شهادت بودند که تحت فرماندهی شهید سعادت صاحب تا آخرین قطرات خون شان در مقابل دشمن رزمیدند و جان های شیرین شان را فدای سربلندی دین نمودند.

دو خاطره :

در یکی از صحنه های پر خطر و نفسگیر که بنده خود شاهد آن بودم، در میان دو دره یی که در بین کوه های بلند (در بغلان) قرار داشت، کاروان ما در حال عقب نشینی با کمین های متعدد دشمن رو برو شد، از همه جاهای بلند و همچنان از خانه های کنار راه چنان گلوله های مرمی دشمن بر سر ما می بارید که هیچ نپرس، ما در پرتگاه مرگ قرار داشتیم و نمی دانستیم این حملات چند جانبه دشمن را چگونه دفع نمائیم. ما طالبان که درین ساحه نابلد بودیم پریشان بودیم که چگونه ازین حملات غیر قابل مهار و کمین های متعدد دشمن خود را نجات دهیم.

دران لحظات خطرناک یکتن از همسنگران شهید سعادت در اثر اصابت مرمی زخم می بردارد، ستون فقراتش شدیدا آسیب می بیند، از ناحیه کمر فلج می شود و نمی تواند حرکت کند. یک رفیق نزدیک به او شتابان می رسد و می خواهد زخمی را به جای مصئون تر انتقال دهد، اما چون او توان انتقال را نداشت، مجاهد مجروح چند لحظه دیگر در موضع تیررس دشمن می ماند، اینجا است که امیر شجاع شهید سعادت صاحب در حالیکه مرمی های دشمن از هر سو می بارید، پیش رفیق زخمی می رسد و یکی از موترهای کاروان را که در حال عقب نشینی بود متوقف ساخته، رفیق زخمی را دران می اندازد. آن صحنه دلاوری او هرگز فراموش شدنی نیست، که چطور همانند یک امیر فداکار جان همسنگر خود را از مرگ نجات داد.

یک همسنگر دیگری ما نقل می کند که در اثنای فتح کابل، هرگاه نیروهای تعرضی طالبان از سمت مشرقی به ساحه پلچرخی رسیدند، فرمان داده شد که همزمان از سمت جنوب از چهارآسیاب و از طرف غرب از میدان وردک بر کابل حمله شود، دران زمان شهید ملا عبدالسلام مسئول دلگی بغلانی ها بود، او به فرماندهی صدر ابراهیم صاحب با۳۰۰ نفر طالبان آماده تعرض به کابل گردید. شهید سعادت به شمول ۱۴نفر از طالبان بدخشان و بغلان که بنده نیز افتخار حضور دران را دارم، بعد از ادای نماز شام از استقامت دیپوهای ریشخور به تعرض آغاز نمودیم. خط دفاعی دشمن بعد از اندکی مقاومت شکست، ولی یک تانک و یک موتر زل با ماین دشمن تصادم کرد. این خط به اثر ماین کاری شدید مدت یکسال مقاومت کرده بود، اما آنشب شکست. آنگاه که شهدا و زخمیان موتر زل به هر طرف افتیده بودند، به سبب کثرت ماین ها کسی جرئت بالا کردن زخمیان را نداشت. اما شهید سعادت صاحب را دیدم که زخمیان را به همراه ملا غلام نبی جهادیار با چادر (پتو) بالا کرده ازان جا انتقال می دهند. به غیرت این دو نفر، دیگران آفرین گفتند.

قصه ها و خاطرات آن امیر محبوب ما ختم ناشدنی است، اما به سبب تنگی دامان مقاله، اکنون به همین دو خاطره بسنده می کنیم.

روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر راهرو باد .

Related posts