آوریل 10, 2020

امارت اسلامی حاکمیت مرکزی را به میان آورد

امارت اسلامی حاکمیت مرکزی را به میان آورد

داکتر عبدالمنان همت

افغانستان در تاریخ خود پیش ازان هم شاهد دوره های ملوک الطوائفی بود، اما دوره تفنگسالاران کاملا بی پیشینه بود.

هرگاه مجاهدین در سال ۱۹۹۲ میلادی به شکل پراکنده داخل کابل شدند، ملوک الطوائفی و حاکمیت های منطقوی اوج گرفت و خطرات تجزیه کشور بیش تر شد. اگر چه مجاهدین به سرکردگی صبغت الله مجددی یک دولت سمبولیک ساخته بودند، اما آن دولت هیچگاه به بیرون از ارگ نفوذ نکرد.

مجاهدین چنانکه از آغاز دوره جهاد پراکنده بودند و تا پایان جهاد با همه تلاش ها به حزب واحد تبدیل نشدند، با همان پراکندگی داخل کابل شدند. آن زمان هر حزب در منطقه زیر نگین خود فرمانروای مطلق بود، حتی پایتخت کشور شاهد چندین حکومت بود. ناحیه های شهر کابل عملا به چند فرمانروایی تقسیم شده بود و این سلطنت های کوچک به زودی در برابر یکدیگر شاخ به شاخ و عامل خونین ترین جنگ های داخلی شدند. در نتیجه ؛ بر علاوه از ویرانی شهر کابل، حدود ۶۰ هزار مردم کابلی به شهادت رسیدند. این ملوک الطوائفی و جزیره های قدرت تنها به کابل محدود نبود، بلکه سرتاسر کشور شاهد صدها حاکمیت های جداگانه ای بود.

هر ولایت و هر ولسوالی حاکم مستقلی داشت و او طبق فکر خود قانون علیحده ای داشت. هر قومندان بادشاه بود و برای جمعآوری عوائد از طریق تعذیب و چور کردن مردم، پاتک های را بر سر راه ها ایجاد کرده بود.

ظلم و خودسری در سرتاسر کشور چنان به اوج رسیده بود که هیچکسی خود را صاحب مال خود نمی دانست، صدها رویدادهای رخ داد که تفنگسالاران خودسر بر علاوه از چور کردن پول و اموال مردم، زنان، دختران و نوجوانان خوردسن را با خود بردند.

حاکم وقت آنقدر بی اختیار بود که برهان الدین ربانی در جواب عریضه یکنفر مظلوم که زنش را یک قومندان زروگو به زور گرفته بود، نوشته بود : «قومندان صاحب زنش را واپس بدهید» ، بناءً کسی توان و اختیار نداشت که چنین شخص ظالم را هم بالاتر از «صاحب» چیزی بگوید.

افغانستان از جامعه جهانی مطلقا منزوی شده بود. تنها کشورهای همسایه بودند که برای منافع خود شان تا حدی روابط داشتند، اما آن هم پر از شرم و ذلالت.

یک مامور تشریفات وزارت امور خارجه قصه می کرد که ربانی سفر رسمی به پاکستان داشت. هرگاه به میدان هوایی رفت، افراد خاص مسعود چون در طیاره جا نشدند، او را نگذاشتند که در طیاره بنشیند، همان بود که سفر لغو شد. در حالیکه مسعود قومندان خود ربانی بود.

حاکم وقت صبغت الله مجددی یک قومندان حزب جمعیت را به سبب ظلم صریح وی، بندی کرد. طرفداران قومندان جمع شدند و آب و برق ارگ را قطع کردند، بالاخره مجددی مجبور شد قومندان را بدون محاکمه رها کند.

تفنگسالاران بر یکدیگر و بر مردم کشور آنقدر ظلم کردند که تاریخ از یادآوری آن عاجز است. آن ها برای سوزاندن پیکر رقبای شان تاکتیک های تازه ای را اختراع می کردند. مثلا سر یک بندی را می بریدند و فوری در روغن داغ می انداختند، هرگاه آن پیکر بی سر به حرکت می آمد، آن را رقص مرده می نامیدند. افراد حزب وحدت سینه های ده ها زنان را بریدند و در یک خریطه انداخته به سیاف تحفه روان کردند. همچنان میخ کوبیدن بر سران بندی ها نیز یکنوعی از شکنجه به شمار می رفت. آن ها زنان حامله را تا زایمان پیش خود نگه می داشتند، تا آن حالت خاص را تماشا کنند. در کابل به هر خانه که دل شان می خواست داخل می شدند و هر گونه جنایاتی را انجام می دادند. اما هیچکسی پاسخ گو نبود. حاکم ارگ در مرکز و ولایات از هر گونه نفوذ و سلطه بی بهره بود. هر ولایت مستقل بود و فرمان و تعیینات مرکز در ولایات هرگز نافذ نشد.

ولایات شمال به تحریک کشورهای همسایه آماده بودند کشور را تجزیه و کشور مستقلی را به نام خراسان اعلان کنند. آن ها بر دروازه های ولایات مرزی شمال نوشته بودند : «به سرزمین خراسان خوش آمدید».

اوضاع روز بروز بدتر می شد، مردم هولناک ترین شب و روزها را تجربه می کردند، کسی نمی دانست آخر چه خواهد شد، تفنگسالاران روز بروز قوی تر می شدند، کسی که هر قدر ظالم تر می بود ساحه حاکمیت او همانقدر گسترش می یافت. مردم همه چیز را فراموش کرده بودند و تنها در فکر جان و آبروی خود بودند.

در چنین اوضاع دشوار، خداوند متعال یک فرزند مخلص و دردمند کشور ملا محمد عمر مجاهد رحمه الله) را جرات بخشید تا در برابر قومندان ظالم منطقه خود ایستاده شود. ملا محمد عمر مجاهد – رحمه الله – آن زمان در یک مدرسه محلی در منطقه سنگسار ولسوالی میوند ولایت قندهار با چند تن رفقای دوره جهاد خود مشغول فراگیری علوم دینی بود، اما اوضاع کشور و منطقه او را به مقاومتی واداشت که کامیابی آن ظاهرا نا ممکن بود. اما او پروای اسباب ظاهری و اوضاع نامساعد را نداشت. او و رفقایش با پروردگار خود وعده کرده اند تا در توان دارند اوضاع را دگرگون می سازند.

ملا محمد عمر مجاهد کسی بود که طلبا، مجاهدین و مردم منطقه او را به دیانت، تقوی، دلاوری و قاطعیت می شناختند. اگر چه کسانی دیگری هم در منطقه بودند که شهرت علمی و جهادی شان بیشتر از ملا محمد عمر مجاهد بود، اما صداقت و دیانت که مرحوم ملا صاحب داشت، در دیگران کمتر مشاهده می شد.

در هفته اول ماه اکتوبر ۱۹۹۴ میلادی، (مرحوم) ملا محمد عمر مجاهد در مسجد سفید (سپین جومات) منطقه حوض مدت ولسوالی ژری ولایت قندهار، با ۳۵ تن رفقای خود اعلان موجودیت و مقاومت در برابر فساد نمود.

چون از یکسو طالبان و ملا محمد عمر مجاهد در بین مجاهدین قندهار شهرت خوب داشتند و از سوی دیگر مردم از فساد روز افزون به ستوه آمده بودند، همان بود که مردم دیندار منطقه به زودی دسته دسته با این گروه کوچک یکجا شدند و مجاهدین راستین که در خانه ها نشسته بودند، پول، اسلحه و وسایط نقلیه شان را در اختیار ایشان گذاشتند.

طالبان و مجاهدین راستین پیشین به صدای ملا محمد عمر مجاهد لبیک گفتند و پس از تصفیه قندهار، مقاومت در برابر فساد را به خواست و همکاری مردم به ولایات دیگر نیز گسترش دادند و در ظرف دو سال به شمول بیشتر ولایات کشور، کابل را نیز به تصرف خود درآوردند. سپس ولایات شمال را نیز یکی پس از دیگر فتح نمودند و به جز بدخشان و پنجشیر تمام افغانستان در قلمرو طالبان قرار گرفت.

طالبان اگر چه با سیاست و برخورد با جامعه جهانی آشنایی نداشتند، اما با نبض و خواسته های مردم خود خوب آشنا بودند. تمام حاکمیت های خورد و بزرگ را از ولایات و مرکز برچیدند و نظام واحدی را با امنیت مثالی و مطابق آرمان مردم در سرتاسر کشور حاکم ساختند. نظام اداری که بر اثر تفنگسالاری و وحشت کمونیستی از بین رفته بود، با فعال کردن مجدد تمام واحدهای اداری، شرق، غرب، جنوب و شمال کشور را زیر چتر نظام شفاف و قوی، تحت قومنده واحد درآوردند.

چند اوصاف امتیازی طالبان :

تفنگسالاران همه دزدان بودند و هر آن چیزی را که به دست شان آمد دزدیدند، حتی طیارات و تانک ها را نخست پرزه پرزه و سپس به نرخ ضایعات (سکریپ) می فروختند. اما برای طالبان یک پول افغانی بیت المال هم بسیار ارزش داشت. آن ها تمام اسلحه، مهمات و وسایط بیت المال را جمعاوری و در دیپوهای خود دسته بندی، ثبت و محفوظ کردند.

در بین تفنگسالاران اطاعت از امیر، نظم اداری و مرکزیت اصلا متصور هم نبود. هر کسی از پیش خود حاکم بود و هر چه می خواست انجام می داد. کسی او را تعقیب و پیگیری هم نمی توانست. هر چه طالبان تحت قومنده واحد متحد بودند و اگر از هر قوم، نژاد و سمت بودند، اطاعت از امیر خود ملا محمد عمر مجاهد – رحمه الله – را عبادت می دانستند. ملا محمد عمر مجاهد – رحمه الله – بر ارتش و رعیت خود چنان حاکم بود که با فرمان واحد همه را منفک و همه چیز را لغو می توانست. او در زمان حاکمیت امارت اسلامی مقام ارشد نظامی خود را خلع سلاح و خانه نشین ساخت. اما کسی پیدا نشد که جرات شکایت را می داشت. من به یاد دارم او یکبار با یک فرمان ۶۰ تن مسئولان را که شامل وزیران، والیان، قومندانان نظامی، قاضیان و دیگران بود، برکنار و یا تبدیل ساخت، اما صدای شکایت کسی بلند نشد.

طالبان با آوردن نظام واحد و قوی در سرتاسر افغانستان، گلیم ملوک الطوائفی را برچیدند، خطر تجزیه کشور را از بین بردند و امیدهای مردم را بار دیگر زنده ساخت. واحدهای اداری که از کاملا از بین رفته بود دوباره فعال شد. افغان ها این تغییر مثبت را استقبال گرم کردند.

من (نویسنده) یکروز در قندهار در دفتر روزنامه طلوع افغان نشسته بودم، علی ارغندابی نطاق رادیو بی بی سی به دفتر آمد. او بسیار متاثر و خوشحال معلوم می شد. من از او خواستم تا تاثر خود را در مورد امارت ابراز بدارد. او خاطره عجیبی را بیان کرد. ارغندابی گفت : «من دو سال پیش اینجا برای یادآوری خاطرات گذشته آمدم، می بینم که گروهی از تفنگداران نشسته اند، چرس می زنند و سگ ها را درین دفتر بسته اند. من بسیار گریستم و با قلب شکسته از قندهار به لندن رفتم. اما اکنون که در دفتر طلوع افغان بجای سگ ها کمپیوترها، قلم و کتاب ها را می بینم و روزنامه هم فعال است، این بسا جای افتخار است و این افتخار از آن طالب است».

این تنها دفتر طلوع افغان نبود که شاهد چنین تغییر بود، بلکه در سراسر کشور تغییرات مثبت و امید افزا آمده بود.

بنا برین با کمال یقین گفته می توانیم که طالبان در کنار سایر خدمات بزرگ، با آوردن نظام قوی و سرتاسری در افغانستان، جلو ملوک الطوائفی و تجزیه را گرفتند.

طالبان دیگر خدمات بارآور و تاریخی هم انجام دادند. اما جلوگیری از ملوک الطوائفی و تجزیه از کارنامه هایست که هیچگاه تاریخ و افغان ها فراموش نخواهند کرد.

Related posts