می 27, 2020

امارت اسلامی استقلال ما را اعاده کرد / بخش اول

امارت اسلامی استقلال ما را اعاده کرد / بخش اول

داکتر حبیب الله هلال

سالیان سال است که افغانستان در منجلاب تجاوز، اشغال، جنگ های داخلی و آتش تیر و تفنگ می سوزد و مدت مدیدی است که باشندگان این خطه از فقر، دربدری، نیازمندی، بحران و بی ثباتی رنج می برند. که این حوادث و وقایع، بسیاری اوقات تلخ و گاهی شیرین، صفحات تاریخ این سرزمین را بسیار سنگین و پرمحتوا کرده است، اگر اوراق تاریخ زرین این سرزمین را ورق بزنیم، خواهیم آموخت، هر زمانی که افغانستان با انزوا، گسستگی، فروپاشی و سقوط مواجه شده است، دست حکام خائن و خادم بیگانه درکار بوده است و پس از آن ملت متدین، سلحشور، جنگجو و بیدار علی الرغم اینکه در شرایط و حالات متفاوت به همان اندازه که دست شان خالی، جیب شان تهی و دسترخوان شان بی نان تر بوده است، به همان پیمانه با اتکاء به زور بازو و ایمان قوی و توکل بر خالق هستی، برای حراست از دین، خاک، شرافت و حریت دست به قیام و مبارزه زده و با شمشیر و تفنگ دست داشتۀ خود لکه های ننگین و داغ های سیاه آنها (حاکمان و مزدوران) را سترده و پالوده اند.

هر باری که کدام امپراطوری، قدرت استعماری، متجاوز شرقی و اشغالگر غربی به این کیان یورش آورده و این مرز و بوم را اشغال کرده است، همیشه این ملت و مردم دین دوست، سلحشور، بیگانه ستیز و رزمنده بوده است که تحرک را بر سکون، قیام را بر آرامش و حریت را بر بردگی ترجیح داده و با سرسپردن، فداکاری و تقدیم هر نوع قربانی دوباره عزت و افتخار را به کشور و ملت بازگردانده اند. اما در این میان دو وضعیت همیشه موجود بوده است، که یکی به شکل متغیر دوباره از نو بروز کرده و دیگر به شکل ثابت باقی مانده است.

اگرچه متجاوزین و اشغالگرانی که یکبار شکست تلخ و ننگین خود را در این خاک تجربه کرده اند، با درس گیری از شکست خود برای همیشه توبه کرده و دیگران را نیز توصیه های نیک می دهند ولی بازهم کم نیستند قدرتمند ترین های روی زمین که خود را قدرت بلامنازع جهان امروزی می خوانند و سودای سلطه و حکمروایی بر این ملت و خاک را در سر دارند. اما همین نیرومند ترین شان نیز  برای تخییس، اخداء و خویگر کردن این ملت، به طرز و روش متغیر و دگرگونه متوسل شده و از حیله ها و نیرنگ های نوین و گوناگون استفاده کرده اند. اما مزدوران فرومایه و وطن فروشان جاه طلب و بردگان زر اندوز به همان شکل ثابت و تکراری و با فراموشی تاریخ پیشینیان هیچگاهی از خباثت، جهالت و پست فطرتی دست بر نداشته و هر بار هر جاسوس، خائن و مزدور بیگانه در همان قالب و ساختار پیش، در اطاعت و خدمت از دشمنان دین و وطن عملکرد و کردار شاه شجاع های پیشین را اختیار کرده و چند صباحی کمر همت به پیش خدمتی آنان بسته است. اما علی الرغم این خدمت خالصانه بازهم هر بار همان حامیان و باداران شان پس از استفاده و ختم اعتبار کارشان آن ها را مثل تفاله یی دور انداخته و برای همیشه رها کرده اند.

در این نوشته جات قصیر می خواهم اندکی دربارۀ روزگار  و زمان عطفی که اگر برای جلوگیری اش به همان شکل مناسبی که اقدام صورت گرفت، کار نمی شد، افغانستان همانند صده هژده شاید برای همیشه نام و نشانش تنها در تاریخ می ماند و دیگر افغانستان مستقل امروزی یا دیروزی نمی داشتیم.

از دور زمانی  است که افغانستان در بحران به سر برده ونا امنی ها روز به روز بیشتر می شود اما چرا وقتیکه ملت های دیگر زندگی آرام و آسوده یی دارند، ملت افغان نمی تواند به چنین آرامش و ثبات پایدار برسد. همه انسان ها چه حاکم و چه محکوم، چه امرا و چه رعیت همه بر یک سخن در گفتار متفق هستند که هر انسانی حق زندگی آزاد و مستقل دارد و به همین شکل یک ملت که در یک محدوده جغرافیایی زندگی و بودباش دارد حق دارد که از زندگی آزاد، مستقل و عاری از دست اندازی و دخالت اجنبی و بیگانه برخوردار باشد. اما چرا با استقلال این ملت اینگونه تعامل می شود، و اصلا استقلال چیست که این قدر باید حائز اهمیت باشد.

استقلال کلمۀ یی است زیبا، دلچسب و مورد پسند خاص و عام. هر انسان چه در زندگی شخصی برای خود و چه در زندگی اجتماعی برای دیگران خواهان استقلال است و هر ملتی اشتیاق دارد که کشوری مستقل و آزاد داشته باشد. اما اگر به واقعیت و از دیدگاه عمیق به استقلال و معنا و کاربردش نگریسته شود، بسیار مورد بحث و تنازع واقع می شود و کمتر کسی به عمق این مسئله رفته و آنرا از زاویۀ حقیقت بررسی کرده است. که مشافهه در این مورد مبحثی جداگانه تحت عنوان تازه را می طلبد.

استقلال کلمه یی است از باب استفعال که به معنای قلل، قلیل و کم کردن بیان شده است که غرض از آن کم کردن وابستگی و محتاجی به دیگران است. و براین اساس تعریف کلمۀ استقلال خود ارادیت، خودمختار بودن، آزادی داشتن و بدون مداخله کسی کار خود را اداره کردن است که این تعریف بیشتر در صحنه سیاسی کشورها و دولت ها برای اداره و کنترول همه امور خارجی و داخلی آن به حساب می آید. بدینصورت که اگر کشوری توانایی آن را داشته باشد که تمام دستور کار داخلی و خارجی، طرح و تطبیق نقشه های کلان دولتی و کشور را بدون هر نوع وابستگی و تاثیر کشورها، سازمان ها و قدرت های دیگر در همۀ بخش های سیاسی، اقتصادی،اجتماعی، فرهنگی و دینی را مطابق اختیار و حسب ضرورت خود اجرایی کند، آن کشور یک کشور مستقل نامیده می شود.

استقلال بیشتر کشورهای جهان بخاطر موقعیت و حالت جغرافیایی و منابع زیرزمینی آن متغیر است. مثلا جاپان که کشوری در شرق دور است و در میان بحرها محاصره شده است، هیچگاهی استقلالش با خطر مواجه نشده است اما بالعکس افغانستان که در قلب آسیا و تقاطع کشورهای آسیایی است، همیشه استقلالش به چالش کشیده شده است. موقعیت جغرافیایی و منابع زیرزمینی افغانستان برای این سرزمین و ملت آن همیشه مشکل ساز و جدال آفرین بوده است. زیرا افغانستان بر چهارراهی  وصل آسیا با اروپا و جنوب با شمال است که برای قدرت های جهانی و یکه تازان زمان همیشه مطلوب بوده است. در این میان دشمنان این سرزمین همیشه در فکر سلطه و حکمروایی بر این خاک و بوم بوده و از هر راهی کوشش کرده اند تا بلکه بتوانند از ده ها درِ بسته یکی را باز نمایند. که این سیر تخریب و تهاجم در تمام ادوار تاریخ این خطه ثبت گردیده است، از زمان اسکندر کبیر تا چنگیز، مغول، تیمور و استعمار انگلیس و شوروی تا وضعیت جاری  کنونی همه ثبوت آشکار از ارزش والای این سرزمین و شجاعت و جنگ آوری باشندگان این خطه دارد که آخرین واقعات آن دو دوره پسین تجاوزات قدرت های جهانی می باشد. دشمنان دین و مادیات این خاک و دیار هر بار از هر راهی تلاش برای تحقق اهداف و کسب منافع از این کشور و ملت نموده اند. تاریخ افغانستان همۀ حوادث را در سینه دارد و فرزندان راستین این سرزمین هر بار با آگاهی از تجارب تاریخی پدران و نیاکان خود برای  دفاع و حفاظت از دین و سرزمین به کارکردها و عملکردهای تاریخی آنان مراجعه کرده و شاهکارهایی بر افتخارات گذشته افزوده و تاریخ زرین این سرزمین را رنگین تر کرده اند و بالمقابل برای عدم تکرار واقعات تلخ و ننگین و جلوگیری از اشتباهات تاریخی گذشته، دست به اقدامات به جا و پیش گیرانه زده و با مبادرت و پیش دستی از چنان واقعات ناگوار جلوگیری بعمل آورده اند.

افغانستان در گذشتۀ نه چندان دور سرزمینی پهناوری بود که  در ابتدای صده هژدهم حدود جغرافیایی آن بسیار فراخ تر از امروز بود، اما پس از  انحطاط و زوال امپراطوری درانی ها افغانستان با یک بحران عدم استقلال مقابل شد. که متعاقب آن  جنگ های داخلی و شورش های درونی دوامدار و پشت سرهم سبب بی ثباتی، ویرانی، ضعف اقتصادی، از دست دادن استقلال و در نهایت چند پارچه شدن و جدایی تعدادی از ولایات از افغانستان پهناور شد. دراوایل صده هژدهم ولایت خراسان از افغانستان جدا شد، و به همین منوال پس از آن به ترتیب قلعه اتک، ولایت سیند، ولایت کشمیر، ولایت دیرغازی خان، ولایت بلوچستان، ولایت مرو، و ولایات سوات، باجور و چترال و ولایت سیستان به همینطور مناطق شال، تا کوژک و کورم و لندی کوتل، ارنوی، وزیری و چمن و پنجده از بدنه افغانستان جدا و به کشورهای همسایه ملحق شدند که این الحاق یا به زور نیرو از سوی همسایه  ها صورت گرفت و یا هم قدرت های استعماری در راس آن انگلیس آن را به همسایگان حواله کرد. که تنها عامل این جدایی ها و چندپارچگی افغانستان عدم استقلال و جنگ های داخلی بود.

آنچه در لابلای صده هژدهم برای این قلمرو افغان زمین رخ داد. بار دیگر در اواخر صدۀ نوزدهم در حال تکرار شدن بود. که فرزندان حقیقی و وقت شناس این کیان آستین بالا زده و با توکل بر الله متعال و اطمینان از حمایت افغان های متدین و میهن پروران این وطن تاریخ را از ثبت تلخ ترین واقعه یی دیگر محفوظ داشتند. به راستی هم اگر چند دهه پیش فرزندان آگاه و دلیر این سرزمین در حساس ترین دور و خطرناکترین لحظات  خود را طبق عملکرد و برخورد رهبران تنظیمی و قومندانان پاتک سالار و جنگ سالار می نمودند و بر کرده های آنان به حیث حاکمان و امراء صحه گذاشته و خموشی اختیار می کردند، به محتوم کشور افغانستان با قاطعیت و تمامیت خود  نیست و نابود شده  و یا هم چند پارچه و تجزیه شده بود. اما لله الحمد چنین نشد.

ادامه دارد……

Related posts