می 26, 2020

لحظات چندی با شهید سلحشور

لحظات چندی با شهید سلحشور

قاری عبدالستار سعید

این یک روز بارانی حوت ۱۳۸۸ شمسی بود. اتفاقا در منزلی از مجاهدین هرات مهمان شدم. چند تن مجاهدین که به زبان پشتو و فارسی صحبت می کردند، آن جا گردهم آمده بودند. یکی از ایشان جوان میانه قد بود، که (بر اساس ضرورت جهادی) ریش را کوتاه کرده بود. اما چون انسان طبعاً ظاهر بین می باشد و بیشتر تصامیم آن بجای مغز، بر مبنای پوست و ظاهر می باشد، بناءً آن جوان تقریبا ۳۰ ساله که ساختار ظاهری اش از سائر مجاهدین تفاوت داشت، شخص نامطلوبی معلوم شد. اما اندکی پس تر دانستم که او شخص عادی نیست.

رفقا معرفی کردند که این جوان سمیع الله سلحشور نام دارد، از فاکولته ادبیات پوهنتون هرات فارغ شده و به آموزش های دینی نیز آراسته است. اکنون در ولسوالی های شرقی هرات (گذره، پشتون زرغون، انجیل و مناطق دیگر) سرپرستی مجاهدین و جبهه شهید غلام یحیی اکبری را به دوش دارد. نامبرده نه تنها مجاهد ورزیده سنگر، بلکه صاحب قلم، مضمون نویس و شاعر توانای نیز است. او مجله ماهواره ای را به نام «همسنگران» با امکانات ناچیز خود در هرات به چاپ می رساند، که تا اکنون ۱۲ شماره آن به چاپ رسیده است.

دران مجلس باهم آشنا شدیم. او نیز دانست که بنده در کمیسیون فرهنگی امارت اسلامی خدمت می کنم. از همان جا دوستی صمیمانه ما بر اثر مشارکت در سرشت ادبی، شاعری و جهادی آغاز شد. نامبرده که از اهمیت و مؤثریت خدمات مطبوعاتی و فرهنگی در عرصه جهادی می دانست، هرگاه خدمات کمیسیون فرهنگی را برایش تشریح کردم، بسیار خوشحال شد و چنان با شوق می پرسید گویا گم گشته ای را یافته باشد. سپس برای من گفت : مردم هرات مزاج جداگانه ای از دیگر مردم افغانستان دارند، هراتی ها مزاج فرهنگی و علاقه مندی زیادی با ادب، فرهنگ و مطبوعات دارند. برای اینکه تشنگی ادبی شان را با مطبوعات جهادی سیراب کرده باشیم، مجله ای را به نام «همسنگران» آغاز کرده ام، که با تلاش های شخصی خود نخست در کامپیوتر می نویسم، سپس توسط پرنتر چاپ می کنم و در شهر هرات و اطراف آن به علاقه مندان توزیع می کنم.

تمام شماره های مجله همسنگران در کامپیوتر او موجود بود. آن را باهم دیدیم. مقالات، اشعار و مطالب بسیار معیاری با زبان کاملا ادبی، دران چاپ شده بود.

اگر چه بنده آنجا به هدف شب گذرانی نرفته بودم، اما همنشینی سمیع الله سلحشور چنان شیرین بود که بالاخره به سبب طوالت مجلس، شب را در مرکز هراتی ها سپری نمودم. او با جهاد مطبوعاتی و فرهنگی بسیار شوق داشت و من هم هرگاه به نبشته ها و توانایی او می دیدم با خود می گفتم، ای کاش ! کسی دیگری می بود تا جای او را در جبهه شهید غلام یحیی اکبری پر می کرد. زیرا این جوان بیشتر از عرصه تفنگ، می توانست در عرصه قلم به اسلام خدمت نماید.

شب میده میده باران می بارید، بیشتر مجاهدین خفته بودند، اما مجلس من و سلحشور هنوز جریان داشت. او لیپ تاپ را باز کرده بود، نبشته ها و اشعار خود را نشان می داد و بر موضوعات مختلف ادبی، کلتوری و فکری صحبت می نمود. از سخنان او پی بردم که مطالعه وسیعی دارد. او از فضای آرام پوهنتون به زندگی دشوار جهادی تصادفی پا نگذاشته، بلکه درک عمیقی از مسائل امت دارد، از درد اسلام و مسلمانان آگاه است و می داند که یگانه راه بیرون رفت مسلمانان ازین اوضاع بحرانی، جهاد فی سبیل الله است. او مجاهد شعوری و مجهز به فکر سالم بود. با شاعری و فلسفه اقبال لاهوری عشق فراوان داشت، اشعار او را می سرود و به این باور بود که او مشکلات امت را خوبتر درک و تشریح نموده است.

اکنون که این سطور را می نویسم، شیرینی آن مجلس و صحبت شهید سلحشور را حس می کنم. واقعا آن شب بی نظیری بود، که دو شاعر، دو مجاهد و دو همسنگر در موضوعات مورد علاقه شان از دل حرف می زدند و درد و آرمان همدیگر را حس می کردند.

شاعر می گوید :

داسې بله شپه به په نصیب سره راځي
په عمر کې راځي خو له رقیب سره راځي

ترجمه : چنین شبی دیگر به نصیب (قسمت) می آید. در عمر می آید اما با رقیب می آید.

اما من می گویم، چنین شبی دیگر نمی آید. زیرا سلحشور میان ما نیست. او به سفر ابدیت رفته و تنها یادهای او نزد ما باقی مانده است.

………………………..

عصر ۲۸ اسد ۱۳۹۲ خورشیدی است. روز سعید استقلال افغانستان، اما برای من لحظاتی پر از درد و غم است. دروازه زنگ آلودی را کوبیدم، دختر خوردسالی که آثار معصومیت و مظلومیت از چهره اش پدیدار بود، برآمد. پرسیدم : خانه شهید سمیع الله سلحشور همینست ؟ چیزی نگفت و پس برگشت. اندکی پس تر نوجوانی بیرون شد. سیمایش حزین و لب هایش خشکیده بود. خانه شهید سمیع الله سلحشور را پرسیدم. احوال پرسی کرد و با پشتوی شکسته گفت : من برادرش هستم.

او دروازه را باز کرد و به مهمان خانه داخل شدیم. اگر واقعیت را بگویم، من نسبت به هر زمان آنگاه بسیار متاثر شده ام و گلویم گرفته است، که به فاتحه شهید تازه ای رفته باشم و چشمانم بر یتیمان، پدر و خانه خالی شهید افتاده باشد.

پس از تلاوت، دست ها را برای اتحاف دعا به روح شهید سلحشور بلند کردیم. سپس گوشه های از زندگی و فن شهید سلحشور را به یاد آوردیم. برادرش گفت که شهید سلحشور در اثنای شهادت تقریبا ۳۵ سال عمر داشت، اما او در شوق جهاد و شهادت ازدواج نکرد و بخش زیادی از عمر خود را در سنگر می گذارند.

برادرش بعضی از نبشته ها و اشعار شهید سلحشور را نشان داد و گفت شهید سلحشور هنوز هم از مساعی فرهنگی دست نگرفته بود و مجله ماهواره ای را به نام «تفنگ» در سطح منطقه خود به چاپ می رسانید و شماره های زیادی آن چاپ شده بود.

زندگی نامه مختصر شهید سلحشور را از او خواستم. او برادرش را چنین معرفی نمود :

غلام سخی که بعدا به سمیع الله سلحشور مشهور شد، ۳۵ سال پیش در روستای یوسف خان ولسوالی پشتون زرغون ولایت هرات به دنیا آمد. پدرش غلام رسول نام داشت.

نامبرده لیسه را تکمیل نمود و شامل فاکولته (دیپارتمنت) ادبیات پوهنتون هرات شد. در اولین سال های اشغال امریکایی، زمانی که او در پوهنتون هرات درس می خواند، با رفقای خود در ایام تعطیل مخفیانه به سنگرهای جهاد می رفت و بر ضد امریکایی ها و مزدوران شان می جنگید. همچنان در داخل پوهنتون نیز تلاش های خود را برای ترویج فکر جهادی و دعوت به مقابله با اشغالگران دوام می داد و بسیاری رفقای خود را آماده جهاد ساخته و از تاثیرات افکار وارداتی غرب دور نگه داشته بود.

هرگاه او از فاکولته فارغ شد، همزمان یکتن از قومندانان جهاد پیشین غلام یحیی اکبری، در ولسوالی گذره ولایت هرات اعلان جهاد بر علیه امریکایی ها نمود. سلحشور به حیث معاون قومندان اکبری به فعالیت پرداخت و مبارزه مسلحانه و خدمت جهاد مطبوعاتی را نیز در منطقه شروع نمود.

نامبرده در پهلوی جهاد مسلحانه، جهاد قلمی و فرهنگی خود را نیز دوام داده بود و از برکت استعداد والای شعر و نثر نویسی، اشعار گیرا و نبشته های دلنشینی را به علاقه مندان تقدیم نمود.

او دست بالای در شاعری فارسی داشت. نیز در نثر ادبی و تحلیل موضوعات سیاسی و علمی دارای استعداد ویژه ای بود. صدها مقالات و اشعار از او به یادگار مانده است.

بسیاری مضامین و اشعار شهید سلحشور در جریده های همسنگران و تفنگ به نشر رسیده است. همچنان بعضی از اشعار او در مجلات امارت اسلامی څرک، شهامت، حقیقت و مورچل نیز پخش شده است و بعضی ترانه های او را آوازخوان نامدار و شیرین زبان کشور ملا فقیر محمد درویش با صدای مترنم خود سروده است.

………………………

شش سال از شهادت سمیع الله سلحشور گذشته بود. قریب بود که آن صاحب قلم رسا از اذهان ما فراموش و به حیث شاعر و نویسنده گمنام از خاطره های ما نسیا منسیا می شد، اما خداوند متعال حافظ نور احمد سعید صاحب، مسئول بخش تالیف و ترجمه کمیسیون فرهنگی را پاداش بزرگ نصیب بفرماید، که چند مدتی پیش یکبار دیگر شهید سلحشور را به یاد آورد.

بخش تالیف و ترجمه که درین اواخر روند چاپ کتاب ها را تسریع نموده است، مسئول آن حافظ نور احمد سعید صاحب برایم گفت : اگر اشعار شهید سلحشور گردآوری و به شکل کتاب چاپ شود، نه تنها میراث قلمی نامبرده مصئون می گردد، بلکه اضافه شایانی در ادب و فرهنگ جهادی نیز خواهد بود.

حافظ صاحب مسئولیت گردآوری اشعار شهید سلحشور را برای بنده سپرد. خوشبختانه، بنده که ده سال پیش با شهید سلحشور دیده بودم، او بعضی از نمونه های اشعار خود و چند شماره ای از مجله همسنگران را در کامپیوتر بنده انداخته بود، من گردآوری اشعار شهید سلحشور را از مجله همسنگران و همچنان از مجلات څرک، حقیقت و شهامت آغاز کردم و بالاخره اشعار زیادی جمعآوری شد و مجموعه ای از آن ساخته شد، که در دست شما قرار دارد.

باید یادآور شوم که این مجموعه تمام اشعار شهید سلحشور را احاطه نمی تواند، بلکه تنها اشعاری که به دست ما آمده، درین مجموعه گنجانیده شده است. با در نظرداشت قریحه قوی هنری شهید سلحشور می توان گفت که وی غالباً اشعار دیگری هم نوشته باشد. بیشتر این اشعاری که در دست شما قرار دارد، در سال های اول تهاجم امریکا نوشته شده است. با بعضی اشعار تاریخ آن نیز درج شده است. البته ؛ تمام این اشعار بین سال های ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۲ میلادی گفته شده است، که سال های اوج اشغال امریکایی بود و شهید سلحشور در تشکیلات جهادی امارت اسلامی با تفنگ و قلم مشغول مبارزه در برابر اشغالگران بود.

در پایان، با این امید شما را به خواندن این اشعار دعوت می دهم که عطش ادب جهادی تان سیراب و شوق مطالعه شعری تان تسکین یابد.

………………………

مجموعه اشعار شهید سلحشور «چهچهء تفنگ من» را ازینجا می توانید داونلود نمائید

داونلود چهچهء تفنگ من

Related posts