می 26, 2020

در سرزمین مجاهدان و فاتحان / بخش اول

در سرزمین مجاهدان و فاتحان / بخش اول

انتخاب : حبیب زاده

«در سرزمین مجاهدان و فاتحان» یاد و خاطره ای است از سفر مولانا سید ابوالحسن ندوی – رحمه الله – به کشور افغانستان در سال ۱۳۹۳ هجری قمری – ۱۹۷۳ میلادی.

مولانا ندوی – رحمه الله – در راس هیات بلندرتبه ای از طرف مؤسسه «رابطة العالم الاسلامی» مکه مکرمه، به منظور آگاهی از اوضاع مسلمانان به ۶ کشور آسیای میانه – افغانستان، ایران، لبنان، اردن، سوریه و عراق – سفر نموده و حاصل سفرش را که مشتمل بر اوضاع و احوال مسلمین، مؤسسات اسلامی، آگاهی از مشکلات و مطالبات مسلمانان می باشد، در کتابی تحت عنوان «من نهر کابل الی نهر یرموک» به رشته تحریر درآورد.

در سرزمین مجاهدان و فاتحان یا «فی ارض الغزاة و المجاهدین» بخشی از کتاب «من نهر کابل الی نهر یرموک» است، که عبدالناصر امینی و محمد امین عثمانی به فارسی ترجمه کرده اند. در سطور ذیل، چندی از پارچه های آن را، که بیان گر اوضاع گذشته و چهل و هفت سال پیش افغانستان است، گلچین نموده خدمت خوانندگان گرامی تقدیم می داریم.

بیائید، در بخش اول این اقتباسات، احوال افغانستان – به خصوص چگونگی روابط افغان ها با هند و مسلمانان هند – را، از قلم دانشمند بزرگ مولانا ندوی – رحمه الله – بخوانیم :

…………………

یقینا افغانستان سرزمینی است که در تاریخ اسلام همواره سرچشمه دلاوری، بیشه شیران و زادگاه فاتحان  و دژی مستحکم از دژهای بوده است. هنگامی که امیر شکیب ارسلان – معروف به امیر بیان – درباره افغانستان سخن می گوید، شوق و احساس غیرت اسلامی وی را فرا می گیرد و تاریخ این کشور مبارز در ذهنش مجسم می شود، زمام قلم را رها می کند، لب به سخن می گشاید و می گوید : «سوگند می خورم که اگر در دنیا قلب تپنده ای برای اسلام باقی نماند، قطعا آن را درمیان ساکنان کوه های هیمالیا و هندوکش با عزم و اراده جدی فعال خواهی یافت»

………………..

از قرن پنجم هجری دودمان و نسل هایی بر هندوستان حکومت کرده اند که ترکی الاصل بوده اند، مانند غزنویان، ممالیک، خلجی ها، تغلقی ها، و سرانجام مغول ها که از راه افغانستان وارد هندوستان شدند و اسب سواران و داوطلبانی که از سرزمین های تصرف شده آن ها را همراهی نمودند و یا سلسله ای که در اصالت، تمدن و عرف افغان بودند، مانند غوریان، لودیان و سوریان.

هند پناهگاهی بود برای بلند پروازان، دلاوران، نخبگان و نوابغی که کشورشان محصور به کوه های مرتفع بود و زمینه وسیعی برای ارضای غریزهء بلند پروازی و رقابت در رسیدن به مجد و بزرگی نمی یافتند.

………………..

مسلمانان مدت درازی به افغانستان به عنوان کشوری که والیان، فرمانروایان، مدیران و نظامیانی را به هندوستان اعزام می کند، نگاه می کردند و افغانستان را ولایت – یعنی مرکز امرا و حکمرانان – می نامیدند، و کسی را که از افغانستان می آمد «ولایتی» می نامیدند.

مهاجرت فقط به مجاهدین، فاتحان، فرماندهان و نظامیان محدود نشد، بلکه تعمیم و گسترش یافت. بنا بر این بهترین علما و استادانی که در هندوستان حرکت جدید علمی به وجود آوردند، از افغانستان وارد این کشور شدند و کتاب ها و تالیفاتی را به ارمغان آوردند که مدت زیادی علمای هند، به فهم، شرح و تدریس آن مشغول بودند.

………………..

مسلمانان هند در دوره های تاریک و لحظه های بحرانی که یاس و نومیدی در آن شدت می یابد، و اتکا بر رخدادها و کمک های خارجی بیشتر می شود، به افغانستان به عنوان کشور نجات دهنده از این بحران ها، نگاه می کردند. آن ها بر این خیال و گمان پافشاری نمودند و در خوش بینی اغراق کردند و حتی در این امر تا حد رؤیاها و آرزوهای شیرین  و اتکای که به ضرر شان تمام شد، رسیدند.

………………..

مسلمانان در زمان حکومت انگلیس در اعتماد بیش از حد شان به افغانستان، به مرزهای شمال غربی از دور چشم می دوختند و منتظر بودند، که فرمانده ای مانند احمد شاه ابدالی با ارتش انبوه خود از تنگه خیبر وارد کشور شان شود و آن ها را از حکومت بیگانه انگلیسی ها رهایی بخشد.

طبیعی بود که هر بار گمان و خیال شان بی نتیجه بماند، زیرا افغانستان به امور داخلی و پاسداری از استقلال مورد تهدیدش از جانب روسیه از یکطرف و از جانب بریتانیا از طرف دیگر، مشغول شده بود و کوچک تر و ضعیف تر از آن بود که به هندوستان حمله کند و بر حکومت قوی و استوار انگلیسی ها پیروز شود.

………………..

در زمان حکومت انگلیسی ها مرزهای بین افغانستان و هند باز بود، که تجار، طلاب علم و علما از آن عبور و مرور می کردند و مردم هند آن ها را به دید تحسین و احترام می نگریستند و معتقد بودند که در وجود آن ها نیروی برتر و بلند همتی نهفته است و ما در خوردسالی آن ها را در روستاها و شهرها می دیدیم، در حالی که کالاهای کشورشان را همراه خود حمل می کردند و بر نمازها سخت محافظت و پایبندی می کردند و از نظر نیروی جسمی بسیار قوی و دارای قیافه و لباسی بودند که جلب توجه می نمود. بنا بر این ما در حالی که خوردسال بودیم به آن ها احترام می گذاشتیم و آن ها را «آغا» می نامیدیم.

………………..

افغانستان در تاریخ اصلاح، تجدید و مبارزه ای که از دعوت و جهاد شهید امام سید احمد بن عرفان – مشهور به سید احمد شهید، متوفی ۱۲۴۶ ه ق – سرچشمه گرفت و در جنبشی که شخص امام احمد بن عرفان رهبری کرد، نقش بسزای داشت.

ایشان به افغانستان که از آن دیار فعالیت ها و تحرکات نظامی شان آغاز شده بود رفتند و این کشور از ایشان استقبال خوب و بی نظیری به عمل درآورد. مردم و دولتمردان افغانی به ملاقات ایشان آمدند. اقامت شهید احمد بن عرفان در کابل مطابق میل و خواسته او بود و در همان وقت با خاندان حکومتی روابطی داشتند که گاهی به ضعف می گرایید و احیاناً مستحکم می شد.

حاکمان افغانستان اگر در آن برهه ی سرنوشت ساز تاریخی، درد و تاثیر رهبر کبیر آن را می دانستند، بدون شک اسلام و مسلمانان در این منطقه، تاریخِ بسیار درخشان تر و بهتری نسبت به تاریخ امروزی آن می داشتند.

…………………..

باقی در بخش آینده……..

Related posts