می 26, 2020

قتل و کشتار در کابل، ننگرهار، بلخ، قندوز و پروان به سود کیست؟

قتل و کشتار در کابل، ننگرهار، بلخ، قندوز و پروان به سود کیست؟

نویسنده: داکتر حبیب الله هلال

در این روزهای اخیر ماه مبارک رمضان که ملت مسلمان و مؤمن افغان برای آمدن عید و روزهای خوش آن آمادگی می گیرد، حمله بر هموطنان بی دفاع ملکی در شفاخانه ها، مساجد و مراسم جنازه و امثالهم شدت گرفته است. هدف قرار دادن زنان، کودکان، روزه داران و سالخوردگان قبیح ترین عملی است که جنایتکاری بخواهد برای انتقام گیری انجام دهد. آیا وحشتی بیشتر از این چه می تواند باشد که زنان حامله و شیرخواران تازه چشم به دنیا ګشوده را با مرمی و بارود مورد حمله قرار دهد. چه جنایتی بالاتر از این که جمع کثیری از هموطنان بیگناه ملکی در مراسم تشییع جنازه به خاک و خون آلوده شوند. آیا معصیتی فزونتر از این میشود که برزگران فارغ شده از عبادت خداوند متعال بمباردمان گردیده و مظلومانه در آتش بارود جان دهند. آیا اسفناک نیست، کسی که برای معالجه و تداوی به کلینیک (شفاخانه) برود، با بمب و آتش سوزانده شود و آیا دردناک نیست کسیکه در مسجد  به انتظار انجام عبادت الهی نشسته و شوق تعجیل افطاری دارد، با مرمی، نارنجک و انفجار آب داده شود. اما اینها چه کسانی هستند که این همه وحشت و دهشت را بدون خوف الهی انجام می دهند. همه این قتل و کشتارهای مکرر اخیر هموطنان ملکی اعمال جنایتکارانه یی است که تعدادی برای بدست آوردن اهدافی معلوم و مجهول انجام می دهند. اما چرا کسی مسئولیت انجامش را بدوش نمی گیرد. براستی چه کسانی از این همه قتل و کشتار سود می برند؟

آنچه که مشخص است اینست که قتل و کشتار اینچنینی مردم ملکی بشمول زنان و کودکان خردسال هیچ نوع توجیه نمی تواند داشته باشد و برای هر طرف درگیر جنگ پذیرفتن مسئولیت انجام آن، عواقب منفی دارد. اما اگر سنجیده و عمیق مورد بررسی قرا گیرد، به وضوح فهمیده می شود که تسلسل قتل و کشتار مردم ملکی و متهم نمودن این و آن، برای بعضی جوانب می تواند مفید و سودمند باشد که در این مقاله کوتاه به شکل مختصر می خواهم واقع بینانه به ذکر چند مورد اشاره کنم.

همزمان با شروع حمله بر شفاخانه در منطقه دشت برچی کابل که اکثریت اقوام هموطن هزاره ما در آن ساحه ساکن هستند، رسانه ها و مطبوعات به شروع پوشش خبری آن پرداخته و به سخنگویان اداره کابل برای اظهار نظر در مورد رجوع کردند. آنها نیز بدون بررسی و تحقیقات در مورد چگونگی حادثه و عاملین احتمالی آن، در شروع کلام انگشت اتهام بسوی امارت اسلامی دراز نموده و طالبان را مسئول آن قلمداد کردند. اما بعدا با توجه به چگونگی انجام رویداد، چشم دید شاهدان حادثه و قراین موجود، خبرهایی از انجام آن توسط داعش نشر شد، ولی بازهم سخنگویان اداره کابل شکل کلام را نوعی تغییر داده و طالبان را در انجام آن شریک معرفی کردند. اما آنچه که مشخص است اینست که در تمام نوزده سال جهاد و مقاومت طالبان، نمونۀ مشابه یی از چنین نوع حمله در حملات مجاهدین امارت اسلامی وجود ندارد که بتوان این را دومین مورد آن یاد کرد. علاوتا سخنگوی امارت اسلامی رویداد مذکور ا تقبیح نموده و ارتباط امارت اسلامی در آن را به شدت رد نمود. سوای بر این؛ امارت اسلامی تاکنون هیچگاهی حمله یی بر هموطنان ما از قوم هزاره انجام نداده است، بلکه همانند دیگر شهروندان این کشور، با اقوام هزاره نیز تعامل شهروندی نموده است که نجات و رهایی چند سال قبل تعدادی از زنان و مردان قوم هزار از چنگال داعشی ها در ولایت زابل یک نمونه واضح برای ثبوت کلام فوق است.

دومین رویداد بزرگ؛ حملۀ مرگبار بر مراسم تشییع جنازه در ننگرهار بود که جان عدۀ کثیری از هموطنان ملکی را گرفت، در این رویداد نیز عملکردی مشابه برای اتهام و ملامت کردن امارت اسلامی صورت گرفت. پس از این دو رویداد بود که اداره کابل عملا علیه طالبان اعلام جنگ نموده و شروع به انجام حملات و عملیات کرد.

گردانندگان اداره کابل برای تداوم قدرت خود به هر ذلت، رسوایی و جنایت تن می دهند، که سرگذشت چندین دهه اخیر اشغال بر همگان هویداست و همه ملت این را می دانند. اما خطاب من به شمار اندکی از هموطنانی است که پس از حملات اخیر و اوج کشتارها و تبلیغات رسانه های زر خرید و گردانندگان اداره کابل که طالبان را مسئول حوادث اخیر معرفی می کنند، شک و شکوک های راجع به عاملین رویداد ها مطرح می کنند..

اولا چطور عقل سلیم می پذیرد که امارت اسلامی در چنین موقف برتر و عالی که فعلا در آن قرار دارد، بخواهد چنین کشتاری براه بیندازد. امارت اسلامی حال در سطح جهان یک قوت پذیرفته شده است و تمام کشورهای منطقه و جهان بسوی تعامل و روابط با امارت اسلامی مایل هستند. حال که پس از امضاء توافقنامه صلح و آغاز روند خروج اشغالگران، امارت اسلامی برای آغاز گفتگوهای بین الافغانی آماده است، به چه تغییر در این روند ضرورت دارد که بخواهد با کشتن چند هموطن بی دفاع زمینه آماده شده برای پروسه گفتگوهای بین الافغانی را از بین ببرد. زیرا حالا بصورت نورمال، اشغالگران پس از چندی از افغانستان خارج شده و دیگر این سرزمین و مردم به امارت اسلامی تعلق می گیرد، پس امارت اسلامی هیچگاه در این مراحل حساس ضرورتی برای تغییر موقف و حیثیت بدست آورده اش ندارد. مشخص است که قضیه به شکل دیگری است. کسانیکه در چندین سال جنگ و کشتار گذشته؛ به قدرت رسیده و ثروت بدست آوردند، کسانیکه در نتیجه همین جنگ جاری در کشور خواهشات نفسانی شان سیراب شده و لقمه زندگی شان چرب شده است، نمی خواهند که این روند جنگ و کشتار به صلح و آرامش تغییر کند. از این رو، حالا که سایه بان اصلی جنگ و کشتارشان (اشغالگران) را از دست می دهند، کوشش می کنند تا سایه بانی دیگر برای تداوم این روند پیدا کنند و هیچ فرقی برایشان ندارد که داعش باشد و یا عساکر تربیه شده با روحیۀ بزن و بکش. اینها می خواهند با راه اندازه قتل و کشتار عامه و جاری شدن جویبار خون به جهانیان نشان دهند که افغانستان هنوز هم آرام نیست و داعش و امثالهم هنوز وجود دارند. اما اگر از آنها پرسیده شود که داعش را چه کسانی تمویل و حمایه نمودند، چه کسانی از چنگ طالبان نجات شان دادند و برای چه هدفی با هیلی کوپترها از ولایات به مهمانخانه هایی در پایتخت انتقال داده شدند. و حالا در کجا هستند با چه امکانات و سهولیات نگه داری می شوند. چه جوابی خواهند داد؟!

دوما علاوه از حال و آینده امارت اسلامی در جریان نوزده سال قیام ملی خود هرگاه به هر شکل و نوعی حمله یی علیه اشغالگران و مزدوران آنها انجام داده اند، مسئولیت آن را بدوش گرفته و درباره هدف آن نیز وضاحت داده اند. تمامی حملات و عملیات هایی که از سوی طالبان در داخل شهرها صورت گرفته است، همه بر مراکز نظامی و ادارات مفسد رژیم کابل بوده است. اهدافی که تردد مردم ملکی به آنجا ممنوع و یا هم بسیار محدود بوده است و اگر هم امکان خسارات به مردم ملکی محتمل بوده، زمان انجام حملات طوری تنظیم شده است که حضور و تردد مردم ملکی در محل وقوع رویداد و انفجار ممکن نباشد. از اوایل اشغال تا اکنون بیشترین تمرکز حملات امارت اسلامی بر لانه های اشغالګران خارجی بوده است و در سال های اخیر نیز حملاتی بر قرارګاه های نظامی و ادارات استخباراتی دشمن در شهرها و اطراف آن صورت ګرفته است اما در تمام  جریان طرح و پلان این حملات از نگاه نوعیت، کیفیت، کمیت؛ مکان و زمان حمله و انفجار طوری تنظیم شده است که در آن تلفات و خسارات به مردم ملکی ضریب صفر باشد. در عملیات های استشهادی نیز همۀ ملت شاهد بوده و بعضا راپورهای آن نیز از رسانه ها نشر شده است که وقتی مجاهدین استشهادی بر مراکز اشغالگران و محل سوق و اداره آنها در هوتل ها و محلات محافظت شده، حمله نموده و به مراکز داخل شده اند، همیشه افغان ها را از اشغالگران خارجی تفکیک نموده و رها کرده اند. مجاهدین استشهادی بیشتر از  مجاهدین سنگر متوجه این نقطه بوده و به هر تیر و هدف خود دقیق متوجه هستند، زیرا به آنها در مورد چگونگی دقیق انجام حمله برای هفته ها و ماه ها معلومات و آموزش داده می شود. ملت به یاد دارد که چند سال پیش وقتی یکی از شبکه های تلویزیونی با چند تن از نجات یافته گان افغان یکی از حملات مجاهدین استشهادی که بر مرکز دشمن در داخل شهر کابل انجام شده بود، مصاحبه می کرد، آنها می گفتند که حمله کنندگان از هرکس درباره هویت شان پرسان می نمودند و افغان ها را رها کرده و به بیرون هدایت می کردند. مسئولین نظامی امارت اسلامی همیشه قبل از طرح و پلان حملات بزرگ استشهادی و یا موتر بمب انفجاری، احتمال میزان خسارت به مردم ملکی را مد نظر گرفته و بسیاری اوقات نیز پیش آمده است که طرح و پلان حمله یی آماده شده است، اما پس از اینکه خسارات وارده به هموطنان ملکی محتمل بوده است، آن پلان لغو و از انجام آن صرفنظر شده است.

اما چرا اداره کابل و رسانه ها بازهم مثل رویدادهای اخیر طالبان را متهم کرده و یا داعش مسئولیت آن را بدوش می گیرد؟ مسئولین اداره کابل اینطور برنامه ریزی کرده بودند که با انجام چنین حملات فجیع و وحشی بتوانند طالبان را عاملین آن معرفی کرده و بهانه یی برای تخریب  پروسۀ آغاز گفتگوهای صلح بدست آورند و عملا سطح جنگ و درگیری را بالا ببرند که دقیقا چنین کردند. و گرفتن مسئولیت از سوی داعش نیز بخاطر است که پس از اینکه گلم داعش از ولایات جمع گردید و هسته و مرکز آنها تنها به پایتخت محدود شد این گروه عملا تحت سلطه مستقیم استخبارات اداره کابل قرار گرفته و بحیث دست سوم برای رژیم کابل عمل می کند. آنچه واقعیت است اینست که اداره استخبارات کابل با این گروه فتنه گر همکار و همگام بوده، آنها را در پایتخت گردهم آورد، و حال امکانات و وسایل در اختیارشان قرار میدهد و از آنها میزبانی و مراقبت می کند. استخبارات اداره کابل نمی خواهد که این گروه باقیمانده به محدوده پایتخت از بین رفته و برای همیشه نابود شود. چون اگر داعش بکلی از افغانستان محو شود، دیگر برای اداره کابل و یا هم حلقاتی در اداره کابل گرداننده بازی باقی نمی ماند. زیرا حال که آمریکا و کشورهای اشغالگر غربی در حال ترک افغانستان هستند، اداره کابل که قدرت و اقتدارشان زیر سایه اشغالگران بوده است، درک از دست رفتن قدرت کرده اند. از اینرو تلاش دارند به هر شکل ممکن به جهانیان  خصوصا غربی ها وانمود کنند که افغانستان ناآرام است، قتل و کشتار موجود ادامه دارد و آنها نباید افغانستان را ترک کنند.

بصورت کلی می توان گفت که عاملین دو رویداد مذکور کابل و ننگرهار داعش بوده و سود آن به اداره کابل می رسد و حوادث متعاقب آن نیز بدون بیان دلیل و برهان به اداره کابل مربوط است، چراکه در ولایات غزنی، بلخ، قندوز و پروان این طیارات و عساکر اداره کابل بودند که مردم و کلینیک های ملکی را هدف قرار داده و بمباران کردند. اما چون قتل  کشتارها در ولایات از سوی اداره کابل صورت گرفت، رسانه ها نیز سکوت نموده و صدای مظلومیت آنها را بلند ننموند، حتی به مظاهره کنندگانی که به مراکز ولسوالی ها و ولایات آمده و در تقبیح از جنایات حکومت، خواهان محاکمه عاملین رویداد شدند، پوشش خبری ندادند. اما بازهم ویدیوهای قربانیان جانباخته گان و شاهدان واقعه هنوز هم در شبکه های اجتماعی در گردش است که اشرف غنی را نفرین کرده و از بارگاه الله متعال برای سقوط اداره ظالم و خونخوارش دست دعا بلند می کنند. همین  دل های پرخون، چشمان اشک بار و دستهای پر امیدی که به گریه و زاری بسوی آسمان بلند شود و برای نابودی کسی و سرنگونی اداره یی دعا شود، کافی است که الله متعال در این ماه مبارک و شب و روزهای پر فیض خواست ملت را اجابت کند و بزودی کن فیکون شود. امید چشم دید آن روز بسیار نزدیک است. ان شاءالله

Related posts