پنجشنبه ، 19 سپتامبر ، 2019

شهید استاد یاسر ؛ اسطوره ‌ای که تکرار نخواهد شد

شهید استاد یاسر ؛ اسطوره ‌ای که تکرار نخواهد شد

صارم محمود

مدتی منتظر ماندم تا یکی از دوستان نویسنده‌ مان قلم‌ بردارد و از سیرت پر فراز و نشیبِ جهادی استاذ مبتکر، اسطوره‌ اتاق متفجرات، شهید استاد یاسر رحمه الله بنگارد و ما را از خدمات، رشادت‌ ها و ابتکاراتی که در عرصه‌ متفجرات بجای گذاشته بود بهره‌ مند کند، ولی با وجود گذشتن مدت مدیدی، کسی چیزی ننوشت.

زندگانی دوستان زیادی نوشته شده است، اما تا حالا زندگانی استاد با خاطرات خواندنی، شیرین و درس ‌های گوناگون باقی مانده است. برخی از دوستان پیشنهاد دادند تا با کمک برادر بزرگوار شهید و دیگر همسنگران و همکارانش نیم‌ نگاهی به زندگانی این ابر مرد داشته باشیم.

دوران کودکی :

شهید استاد یاسر در سال ۷۱ شمسی، در دیار هجرت و غربت، در یک خانواده‌ مومن، دین دوست و مجاهد پرور چشم به جهان گشود.

دروس ابتدایی را در شهر زابل، در یکی از فعال‌ ترین مدارس آنجا به پایان رساند. شهید از همان دوران کودکی اش نابغه، خادم، غیور و دارای طبع مجاهدانه و سلحشورانه بود. برادر شهید می‌ گفت : استاد یاسر رحمه الله از همان‌ دوران کودکی فرد ساکت، مودب، غیور و خادمی به تمام معنا بود. خیلی می‌کوشید تا خدمت پدر و مادر را انجام دهد، خصوصا خدمت مادر را؛ حتی گاهی از مادر می ‌شنیدم که می‌ گفت: با وجود یاسر خیلی در خانه راحت هستیم، زیرا اکثر کارهای خانه را انجام می ‌دهد.

وی از همان اوان نوجوانی محبت خاصی با صحابه کرام و خلفای راشدین داشت و چنان در دفاع از ایشان حماسه نشان می‌ داد که هر از گاهی بخاطر آنها کارهایی بس بزرگی نسبت به سن کمش انجام می ‌داد.

روزی پدر استاد یاسر، او را با خودش به مدرسه برد. به مجرد این‌ که استاد و مدیرِ مدرسه، استاد یاسر را می ‌بیند به پدرش خطاب می‌کند : روزی روزگاری فرزند شما مجاهد بزرگی خواهد شد.

میدان جهاد و خدمات استاد :

دیری نمی ‌پاید که استاد شهید به قافله مجاهدین می ‌پیوندد، او در ابتدای ورودش در میادین جهاد، بیشترین سعی خود را بر خدمت مجاهدین متمرکز کرده بود و بزرگ ‌ترین سعیش بر این بود تا پیشرفت ‌های روز افزونی در میدان جهاد داشته باشد.

بعد از گذشت مدت کمی، امیران جهادی الهاما استاد را به اتاق متفجرات می‌ فرستند تا پیش استاد عمرِ شهید رحمه الله تعلیم ببیند. خداوند متعال به استاد صبر و حوصله عجیبی داده بود و علاقه خاصی به کار بسیار حساس و پر خطر بارود در وجود او به ودیعه گذاشته بود.  وی سعی داشت تا وارث علم استاد عمر قرار بگیرد، از این رو در یاد گرفتن فرمول‌های ساخت انواع بارود، هیچ سستی را به خود راه نمی ‌داد.

او نه تنها از استاد عمر رحمه الله تعلیم می‌گرفت بلکه هر استادی که به اتاق متفجرات می‌آمد و هر استادی که در گوشه و کنار، دور و نزدیک وجود داشت، سعی می‌کرد تا از آن ها علمی حاصل کند.

استاد رحمه الله با اینکه سن چندانی نداشت ولی تلاش‌های زیادی انجام می‌داد، صبح زود، شروع به پختن و چوشاندن پودرهای ماین و آماده ساختن آن‌ ها می‌کرد و تا نزدیک به عصر دست از کار بر نمی‌‌ داشت. این عادت همیشگی و روزمره اش بود.

وقتیکه استاد عمر رحمه الله شهید می‌ شود، شهید استاد یاسر رحمه الله رسما بجای استاد عمر مشغول به خدمت در اتاق متفجرات می‌شود. خداوند متعال استعداد و ذوق عجیبی به ایشان داده بود. وی با وجود اینکه سواد چندانی نداشت و فقط کلاس ‌های ابتدایی را خوانده بود، بازهم تلاش زیادی به خرج می ‌داد تا کتاب‌های دانشگاهی را که در مورد فیزیک و شیمی نوشته شده بود، بخواند تا از این رهگذر بتواند در عرصه بارود، خدمات بزرگی را انجام دهد. وی در روزهایی که نمایشگاه کتاب در مناطق دور و نزدیک برگزار می ‌شد شخصا به آنجا می رفت و کتاب‌ هایی را که در مورد فیزیک و شیمی نوشته بود، می‌خرید و با خود به اتاق بارود می‌آورد و زیر مطالعه قرار می‌ داد و حتی گاهی با دوستان و آشنایانِ خارج از کشور در تماس می ‌شد و از آنجا کتاب‌ های فیزیک و شیمی را می ‌طلبید و مطالعه می‌کرد، کما اینکه از گوگل جدید ترین کتاب‌ها و مفیدترین آن‌ها را دانلود کرده و زیر مطالعه می‌گرفت.

برادر شهید رحمه الله می‌گفت من همیشه از مولانا انصاری حفظه الله می‌ شنیدم که می‌گفت: خداوند به یاسر جزای خیر دهد که واقعا وقتی کار بارود را شروع کرد، ما راحت شدیم و با زحمات بی‌وقفه خود در این بخش برای مجاهدین خدمات شایانی انجام داد.

و مى افزود : حاجى حافظ غلام الله صاحب هر از گاهی با افتخار می‌گفت: در میان ما افراد کمی پیدا می ‌شوند که مانند استاد یاسر در علم بارود تبحر و مهارت داشته باشند.

فعال کردن معسکرات بارود وشاهکارهای استاد در شمال افغانستان :

استاد یاسر به دستور امیران بزرگوارش مدتی به ولایت‌هایی مثل غور، غزنی و ولایت ‌های شمال کشور فرستاده شد تا آنجا مشغول خدمت شود.

او در این مدت حلقه‌های درس و دوره ‌های آموزشی بارود را در آن مناطق دائر کرد و موفق شد در مدت کوتاهی افراد زیادی را در این بخش فارغ التحصیل کند.

کما اینکه با ابتکارات فنی خود برای اولین بار در غزنی صدای مرگ را بلند کرد و با آتش مهیب ماین‌ ها، و نارنجک‌های دستی غوغایی در ولایت غزنی به وجود آورد و لانه ‌های دشمن را یکی بعد از دیگری از بین برد.

از دوستانی که مدتی را با استاد یاسر رحمه الله در غزنی گذرانده بود شنیدم که می‌ گفت: دشمن چنان  هراس داشت که می‌ توانستیم با بمب ‌های دستی و نارنجک ‌های دست ساز، پوسته‌ های بزرگی را فتح کنیم و غنایم زیادی را بدست بیاوریم.

به این شکل استاد رحمه الله  توانست کار بارود را در این مناطق رونق دهد و معسکرات تعلیمی ‌اش را فعال کند، و برای بار اول طعم تلخ مرگ را از طریق بارود به دشمنان دین و وطن بچشاند.

با بازگشت استاد به برابچه، شهرتش در مناطق شمال افغانستان می‌پیچد و طلاب علوم بارود از هر گوشه و کنار عازم برابچه می‌شوند تا از محضر استاد یاسر بهره‌مند شوند. برادر استاد می‌گفت: در هر دوره‌ای، سی چهل نفر از برادران شمالی شرکت می‌کردند و بعد از تعیلم علوم بارود و متفجرات به مناطق خود بر می‌گشتند و دست به خدمات بزرگی می‌زدند.

آوازه استاد یاسر نه تنها در افغانستان پخش شده بود، بلکه در این مدت کوتاه شهره آفاق شده بود؛ حرکت‌ها و جنبش‌های متعددی خواهان این بودند که استاذ به حرکت آنها ملحق شود و مشغول به خدمت شود؛ حتی مجاهدین سرزمین شام چندین بار با پیشنهادات هنگفتی از او تقاضا می‌کنند تا عازم سوریه شود و در آنجا مشغول به کارهای بارود گردد ولی او سر باز می ‌زند و با امکانات کم و با فقر و فاقه ‌ای که در سنگرهای افغانستان با آن کلنجار می‌ رفت، امارت اسلامی را ترک نکرد.

او همراه با تعلیم دادن مجاهدین، درست کردن ماین‌ برای عملیات، تهیه‌ واسکت ‌های فدایی، موتر و موتر سیکل ‌های فدایی دست طولانی داشت.

همچنین در بخش‌های نظامی خدمات شایانی انجام داد؛ از قبیل تعلیم سلاح سنگین تور غندی، شرکت در عملیات بزرگ مناطق دور و نزدیک، کشف استعدادها در این بخش و استخدام آنها که مفصلا در عنوان بعدی روی این عناوین بحث خواهیم کرد ان شاءالله.

زخم برداشتن در این راه :

می‌گویند : در کار متفجرات و بارود، اولین اشتباه انسان، آخرین اشتباه اوست، زیرا بارود یکی از حساس ‌ترین و پر خطرترین کارهایی‌ است که به انسان، فرصتی برای تجربه نمی‌دهد؛ به همین جهت می ‌بینیم اکثر استادان بارود یا دست ندارند یا پا ندارند یا هم مواجه با سرطان‌ های شیمی شده‌اند و یا هم شکار این موادهای حساس شده ‌اند، یا زمین‌گیر و یا هم تکه ‌تکه شده ‌اند.

در یکی از روزها، یکی از شاگردان شمالیِ استاد، یکی از مواد را به اندازه یک در صد بیشتر از مقدار مجازش، می ‌افزاید و آن را روی کاغذی می‌گذارد تا خشک شود، وقتی استاد می‌خواهد بارود را از روی کاغذ به کاغذ دیگری انتقال دهد، در این اثنا متاسفانه یک در صد بارودِ اضافه شده حساسیتش خیلی زیاد می ‌شود و در نتیجه منفجر می‌شود که در اثر آن استاد یاسر می‌افتد، بارودهایی که روی کاغذ دوم هستند آنها هم منفجر می‌ شوند.

حال استاد خیلی وخیم شده و به بیمارستان‌ انتقال داده می‌ شود، یک انگشت دستش قطع می‌گردد و انگشت دیگرش نصفه قطع و پایش شکسته می‌شود. تقریبا هشت ماه زمین‌گیر می‌شود و بیش از چندین بار عمل می ‌شود، مواد شیمیاییِ بارود در گوشت و پوستش جذب می‌شود، به همین خاطر چندین بار گوشت بدنش بریده و کنده می ‌شود، بازهم بهبود پیدا نمی‌کند تا این‌که بعد از هشت ماه، عافیت می‌یابد و دوباره به سنگرهای داغ میادین جهاد ملحق می‌شود.

خداوند متعال استعداد و علم خاصی به ایشان در این بخش داده بود. استاد رحمه الله قبل از شهادتش قلم و کاغذ بر می‌دارد تا از تجربیات و فرمول‌ هایی که در اثنای خدمتش در اتاق باروت یاد گرفته بنویسد، تا این‌که موفق می‌شود گنجینه‌ی گران‌سنگی از معلومات کمیاب و نادری را در این بخش از خود بجا بگذارد.

یکی از استادان فعلی اتاق متفجرات می‌گوید : آنچه را که استاد از خود بجا گذاشته واقعا ذخیره علمی کمیاب و نادری هست که به مشکل می ‌توان چنین ذخیره‌ی را در جایی دیگر پیدا کرد.

(خواسته بنده از مسئولین محترم و معزز این است که بخاطر استفاده بیشتر و عام شدن نفعش، این گنجینه جهادی و علمی را به نشر برسانند تا صدقه جاریه‌ای برای روح بلند شهید و گنجینه‌ای برای دوستان دانش‌طلب، و افتخاری برای مجاهدین باشد)

شهید ایوب رحمه الله تعریف می‌کرد : استاد یاسر یک بارود خاصی از مواد مختلف درست کرده بود که بسیار کار آمد بود و کسی دیگر از چنین بارودی اطلاعی نداشت؛ فقط به من روش ساخت این بارود و فرمول ‌های ساختاری ‌اش را تعلیم داد.

خدمات نظامی استاد رحمه الله وزخم برداشتن مجدد :

زمانی که آمریکایی‌ ها بر برابچه هجوم آوردند، شهید رحمه الله همراه با بقیه دوستان خودش نقش بسزایی در عقب راندن تانک‌های آمریکایی بازی کردند، بشکلی که استاد با ماین ‌های کاشته شده خود، تانک‌ های بسیاری را واژگون کرد و با سلاح سنگین تورغندی تانک‌ های زیادی را از پای درآورد و آن‌ ها را از بین برد.

استعداد عجیبی در کاربرد سلاح سنگین تور غندی داشت، به گونه‌ ای که می‌توانست هدف خود را در شب و از مسیر دوری از پای در آورد.

در اثای هجوم دشمن با تانک‌ ها بر برابچه، وی با دوستانش مشغول هدف ‌قرار دادن تانک‌ها بودند که ناگهان هواپیماهای دشمن سر می‌رسند و شروع به بمباردمان می‌کنند که در اثر این حمله هوایی دو تن از دوستانش شهید می ‌شوند و خود استاد زخمی می‌ شود، وقتی او را به بیمارستان انتقال می‌دهند دکتور به شکل طنز به او می‌گوید : تو می‌گذاشتی همون زخم‌های سابقت خوب می‌شدند، دوباره می‌ رفتی برای جنگ.

بعد از این، شاگردان استاد واستادان دیگری در اتاق بارود مشغول به فعالیت می‌ شوند و استاد ترجیح می‌ دهد تا در جنگ‌ ها و ساحات نبرد مشغول فعالیت شود، در این مدت خدمات بزرگی را انجام می دهد و در جنگ‌های بزرگی شرکت می‌کند و دشمنان زیادی را از پا در می آورد، استعدادهای زیادی را کشف کرده و دوستان زیادی را تربیت می‌کند.

استاد یاسر رحمه الله چندین سال در تشکیلات عمومی و چریکی در ولایت نیمروز و مناطق پیرامون آن شرکت می‌کند، وی نه تنها استاد بارود و متفجرات بود؛ بلکه در یادگیری و یاد دهی سلاح‌های سبک و سنگین، ید طولایی داشت.

دوستان زیادی را در سلاح‌ های مختلف مسلکی کرد و از آنها در بخشی که استعداد داشتند به اجبار هم که می‌شد کار می‌گرفت، خیلی بر شاگردان و زیردستان خود حساس بود و در راستای یادگیری وخدمت گرفتن از آنها کوشا بود.

همیشه به شهید ایوب رحمه الله می‌گفت : تو استعداد خاصی در سلاح راکت داری. استاد خیلی از وقتش مایه می‌گذاشت تا ایوب در سلاح راکت و هشتاد و دو مسلکی شود، حتی گاهی گالن‌ های آب را در مکان دوری می‌گذاشتند و هدف قرار می ‌گرفتند تا هدف ‌زنی ‌شان خوب شود.

روزهای قبل از شهادت :

او قبل از این‌که برای آخرین بار برای تشکیل به خاشرود برود، با خانواده، مادر و برادرانش تماس می‌گیرد و متفاوت ‌تر از همیشه صحبت می‌کند، از مادر و برادران حق‌ معافی می‌خواهد و سپس راهی میدان می ‌شود، مدتی نمی‌گذرد که استاد رحمه الله بالای ماین‌ هایی که صاحب و غیر صاحب، سازنده و غیر سازنده، دوست و دشمن را نمی‌شناسند می ‌رود و با سه دوست دیگرش به آرزوی دیرینه ‌اش؛ که همان شهادت باشد، می‌رسد و زمین خاشرود را با خون پاک خود گلگون می‌سازد.

در اخیر خالی از لطف نیست که ذکری از خانواده این ابر مرد شود؛ کسانی که از دوران خردسالی با خون جگر این شیرمرد را تربیت و بزرگ کردند و وقتی که عازم میدان شد چندان سنی هم نداشت، ولی بازهم مانع رفتنش نشدند و با تمام سعی و توان خود با او همکاری نموده و حمایتش کردند.

برادر استاد می‌گفت همیشه پدرم به یاسر خطاب می‌کرد: دیگر من پدرت نیستم، پدرت همان امیران تو هستند، نگاه کن فرزندم، در اطاعت از اوامر شان کوتاهی نکنی.  پدر استاد همیشه وی را توصیه به اطاعت از امیران می‌کرد واز نافرمانی امیران خیلی او را بر حذر می ‌داشت.

مادر استاد یک انسان نیک و مجاهده‌ی به تمام معنا است؛ به گونه‌ای که در این عصر زنان صابره و مجاهده‌ مثل او کم یافت می‌شود. همیشه مشوق و حامی استاد بود و همیشه زمینه سفر را برایش فراهم می‌کرد.

روزی استاد یاسر قرار بود بعد از نماز حرکت کند و خود را به میدان برساند. ماشین‌ها هم قرار بودند بعد از نماز حرکت کنند. استاد می‌گوید: من کمی استراحت می‌کنم دوباره حرکت خواهم کرد؛ ولی مادرش اجازه نمی‌دهد تا از قافله عقب نماند؛ بنابراین مجبورش می‌کند تا حرکت کرده و خودش را به میدان برساند.

خداوند متعال به این خانواده مجاهدپرور و صابر، اجر و پاداش مضاعف بدهد و برای پیشبرد اهداف جهادی توفیقات مزیدی عنایت کند و خود شهید را در بهشت برین، همراه با انبیا و صالحین جای دهد. آمین.

Related posts